presented

[ایالات متحده]/prɪˈzɛntɪd/
[بریتانیا]/prɪˈzɛntɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. برای نشان دادن یا نمایش چیزی
vi. برای نشان داده شدن یا نمایش داده شدن
v. برای نشانه‌گیری یا هدایت چیزی به سمت یک هدف؛ برای ارائه یک نوزاد در حین زایمان

عبارات و ترکیب‌ها

presented evidence

ارائه شواهد

presented findings

یافته‌های ارائه شده

presented data

اطلاعات ارائه شده

presented information

اطلاعات ارائه شده

presented ideas

ایده‌های ارائه شده

presented solutions

راه حل‌های ارائه شده

presented options

گزینه‌های ارائه شده

presented results

نتایج ارائه شده

presented proposals

پیشنهادهای ارائه شده

presented challenges

چالش‌های ارائه شده

جملات نمونه

the award was presented to the best student.

جوایز به بهترین دانشجو اهدا شد.

she presented her findings at the conference.

او یافته‌های خود را در کنفرانس ارائه داد.

the results were presented in a clear manner.

نتایج به روشی واضح ارائه شدند.

he presented the case to the jury.

او پرونده را به هیئت منصفه ارائه داد.

the project was presented to the board of directors.

پروژه به هیئت مدیره ارائه شد.

they presented a new strategy for growth.

آنها یک استراتژی جدید برای رشد ارائه دادند.

the findings were presented in a detailed report.

یافته‌ها در یک گزارش مفصل ارائه شدند.

she presented a compelling argument during the debate.

او در طول بحث یک استدلال قانع‌کننده ارائه داد.

he presented his ideas in a creative way.

او ایده‌های خود را به روشی خلاقانه ارائه داد.

the results were presented to the public last week.

نتایج هفته گذشته به اطلاع عموم رسانده شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید