granted

[ایالات متحده]/[ɡrɑːntɪd]/
[بریتانیا]/[ɡræn.tɪd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به کسی چیزی بدهید، به ویژه به عنوان جایزه یا امتیاز؛ اجازه دادن به کسی برای انجام کاری؛ اعتراف به اینکه چیزی درست یا صحیح است.
adj. دریافت شده یا به عنوان هدیه یا لطف داده شده.

عبارات و ترکیب‌ها

granted access

دسترسی اعطا شده

granted permission

اجازه اعطا شده

granted wish

خواسته برآورده شده

granted request

درخواست اعطا شده

granted privilege

امتیاز اعطا شده

granting access

دسترسی اعطا می شود

granted him

به او اعطا شد

granted her

به او اعطا شد

granted time

زمان اعطا شد

granted relief

تسکین اعطا شد

جملات نمونه

he was granted access to the restricted area.

به او اجازه ورود به منطقه ممنوع داده شد.

the company granted her a significant pay raise.

شرکت حقوق و دستمزد قابل توجهی را به او اعطا کرد.

i was granted permission to leave early today.

امروز به من اجازه داده شد که زودتر از آنجا خارج شوم.

the university granted him an honorary degree.

دانشگاه به او درجه افتخاری اعطا کرد.

she was granted asylum in a foreign country.

به او در یک کشور خارجی پناهندگی داده شد.

the bank granted us a loan for the business.

بانک وام مورد نیاز برای کسب و کار را به ما اعطا کرد.

he was granted a patent for his invention.

برای اختراعش به او حق اختراع اعطا شد.

the wishes were granted by the magical genie.

آرزوها توسط جادوگر برآورده شدند.

the council granted planning permission for the new development.

شورای شهر مجوز برنامه ریزی برای توسعه جدید را اعطا کرد.

she was granted a reprieve from her sentence.

به او وقفه ای از مجازاتش داده شد.

it is not granted that this will succeed.

تضمین داده نشده است که این موفقیت آمیز خواهد بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید