conferrer of rights
اعطای کننده حقوق
conferrer of benefits
اعطای کننده منافع
conferrer of titles
اعطای کننده عناوین
conferrer of power
اعطای کننده قدرت
conferrer of authority
اعطای کننده اقتدار
conferrer of gifts
اعطای کننده هدایا
conferrer of honors
اعطای کننده افتخارات
conferrer of privileges
اعطای کننده امتیازات
conferrer of knowledge
اعطای کننده دانش
conferrer of status
اعطای کننده مقام
the conferrer of the award was a well-known philanthropist.
معطای جایزه یک نیکوکار معروف بود.
as a conferrer of knowledge, the teacher inspired her students.
به عنوان یک معطای دانش، معلم الهام بخش دانش آموزانش بود.
the conferrer of titles must follow strict guidelines.
معطای عناوین باید دستورالعملهای سختگیرانه را دنبال کند.
he acted as a conferrer of wisdom during the discussion.
او در طول بحث به عنوان یک معطای خرد عمل کرد.
the conferrer of benefits should be recognized for their contributions.
معطای منافع باید برای کمکهایشان مورد شناخت قرار گیرد.
she is a conferrer of innovative ideas in the industry.
او یک معطای ایدههای نوآورانه در صنعت است.
the conferrer of the grant evaluated many applications.
معطای کمک هزینه درخواستهای متعددی را ارزیابی کرد.
as a conferrer of trust, he built strong relationships.
به عنوان یک معطای اعتماد، او روابط قوی برقرار کرد.
the conferrer of privileges must ensure fairness.
معطای امتیازات باید عدالت را تضمین کند.
in her role as a conferrer of culture, she organized many events.
در نقش او به عنوان یک معطای فرهنگ، او رویدادهای زیادی را سازماندهی کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید