conferrer

[ایالات متحده]/kənˈfɜːrə/
[بریتانیا]/kənˈfɜrər/

ترجمه

n. شخصی که چیزی را اعطا یا اهدا می‌کند؛ شخصی که افتخاری یا عنوانی را اعطا می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

conferrer of rights

اعطای کننده حقوق

conferrer of benefits

اعطای کننده منافع

conferrer of titles

اعطای کننده عناوین

conferrer of power

اعطای کننده قدرت

conferrer of authority

اعطای کننده اقتدار

conferrer of gifts

اعطای کننده هدایا

conferrer of honors

اعطای کننده افتخارات

conferrer of privileges

اعطای کننده امتیازات

conferrer of knowledge

اعطای کننده دانش

conferrer of status

اعطای کننده مقام

جملات نمونه

the conferrer of the award was a well-known philanthropist.

معطای جایزه یک نیکوکار معروف بود.

as a conferrer of knowledge, the teacher inspired her students.

به عنوان یک معطای دانش، معلم الهام بخش دانش آموزانش بود.

the conferrer of titles must follow strict guidelines.

معطای عناوین باید دستورالعمل‌های سختگیرانه را دنبال کند.

he acted as a conferrer of wisdom during the discussion.

او در طول بحث به عنوان یک معطای خرد عمل کرد.

the conferrer of benefits should be recognized for their contributions.

معطای منافع باید برای کمک‌هایشان مورد شناخت قرار گیرد.

she is a conferrer of innovative ideas in the industry.

او یک معطای ایده‌های نوآورانه در صنعت است.

the conferrer of the grant evaluated many applications.

معطای کمک هزینه درخواست‌های متعددی را ارزیابی کرد.

as a conferrer of trust, he built strong relationships.

به عنوان یک معطای اعتماد، او روابط قوی برقرار کرد.

the conferrer of privileges must ensure fairness.

معطای امتیازات باید عدالت را تضمین کند.

in her role as a conferrer of culture, she organized many events.

در نقش او به عنوان یک معطای فرهنگ، او رویدادهای زیادی را سازماندهی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید