confession

[ایالات متحده]/kənˈfeʃn/
[بریتانیا]/kənˈfeʃn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تأیید؛ خود-اتهام؛ بیانیه‌ای که به چیزی اعتراف می‌کند؛ بیانیه‌ای از عشق؛ توبه؛ اعتراف به گناه.

جملات نمونه

confession of a secret

اعتراف به یک راز

نمونه‌های واقعی

Oh, please. Spare me the deathbed confession.

خدایای من، لطفاً از من بخواهید که اعتراف مرگبدی را تحمل نکنم.

منبع: The Best Mom

Did my little brother's confession overwhelm you?

آیا اعتراف برادرم، که کوچکتر از من است، شما را غرق کرد؟

منبع: The Vampire Diaries Season 2

And only confession can purge sin.

و تنها اعتراف است که می تواند گناه را پاک کند.

منبع: Game of Thrones Season 6

On the 12th day he wrote a confession.

در روز دوازدهم، او یک اعتراف نوشت.

منبع: New York Times

Mr. P., I have a confession to make.

آقای پی، من اعترافی دارم که باید بکنم.

منبع: Modern Family - Season 05

It is the confession of a miseducated man.

این اعتراف یک مرد بی آموزش است.

منبع: Modern University English Intensive Reading (2nd Edition) Volume 2

I'm taking a much more interesting confession upstairs.

من یک اعتراف بسیار جالب تر را به طبقه بالا می برم.

منبع: Modern Family - Season 05

How long has it been since your last confession?

چه مدت از آخرین اعتراف شما می گذرد؟

منبع: Desperate Housewives (Audio Version) Season 2

It's been two weeks since my last confession.

از آخرین اعتراف من دو هفته گذشته است.

منبع: Our Day This Season 1

But I do think I just got a confession.

اما فکر می کنم همین الان یک اعتراف گرفتم.

منبع: Lost Girl Season 2

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید