challenged

[ایالات متحده]/ˈtʃælɪndʒd/
[بریتانیا]/ˈtʃælɪndʒd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به چالش کشیدن یا سوال کردن از اعتبار چیزی؛ مواجه کردن کسی با یک وظیفه یا مشکل دشوار.
adj. مواجه با مشکلات یا چالش‌ها؛ مورد سوال یا چالش قرار گرفته.

عبارات و ترکیب‌ها

challenged individual

فرد چالش‌برانگیز

challenged situation

شرایط چالش‌برانگیز

challenged student

دانشجوی چالش‌برانگیز

challenged group

گروه چالش‌برانگیز

challenged concept

مفهوم چالش‌برانگیز

challenged mindset

نگرش چالش‌برانگیز

challenged belief

باور چالش‌برانگیز

challenged perspective

دیدگاه چالش‌برانگیز

challenged assumption

فرضیه چالش‌برانگیز

challenged ability

توانایی چالش‌برانگیز

جملات نمونه

she challenged herself to run a marathon.

او تصمیم گرفت تا یک ماراتن بدود.

the teacher challenged the students to think critically.

معلم از دانش آموزان خواست تا به طور انتقادی فکر کنند.

he was challenged by his peers to improve his skills.

همکاران از او خواستند تا مهارت های خود را بهبود بخشد.

the project was challenged by unforeseen circumstances.

این پروژه با شرایط پیش بینی نشده ای روبرو شد.

she felt challenged by the complex problem.

او احساس کرد که این مسئله پیچیده چالش برانگیز است.

they challenged the existing rules during the debate.

آنها قوانین موجود را در طول بحث به چالش کشیدند.

the athlete was challenged to break the world record.

ورزشکار به چالش کشیده شد تا رکورد جهانی را بشکند.

he challenged the notion that success comes easily.

او این ایده را به چالش کشید که موفقیت به آسانی به دست می آید.

she challenged herself to learn a new language.

او تصمیم گرفت تا یک زبان جدید یاد بگیرد.

the documentary challenged viewers to reconsider their beliefs.

این مستند بینندگان را به بازنگری در باورهایشان به چالش کشید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید