confrontment

[ایالات متحده]/kənˈfrʌntmənt/
[بریتانیا]/kənˈfrʌntmənt/

ترجمه

n. عمل روبرو شدن یا مواجه شدن با کسی یا چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

direct confrontment

برخورد مستقیم

open confrontment

برخورد آشکار

violent confrontment

برخورد خشونت‌آمیز

personal confrontment

برخورد شخصی

social confrontment

برخورد اجتماعی

political confrontment

برخورد سیاسی

emotional confrontment

برخورد عاطفی

cultural confrontment

برخورد فرهنگی

internal confrontment

برخورد داخلی

external confrontment

برخورد خارجی

جملات نمونه

we need to address the confrontment between the two teams.

ما باید به درگیری بین دو تیم رسیدگی کنیم.

the confrontment with his fears was a turning point in his life.

برخورد با ترس‌هایش نقطه عطفی در زندگی او بود.

her confrontment of the issue helped to resolve the conflict.

برخورد او با این موضوع به حل منازعه کمک کرد.

during the confrontment, both sides expressed their views.

در طول درگیری، هر دو طرف دیدگاه‌های خود را بیان کردند.

the confrontment was intense but necessary for progress.

درگیری شدید بود اما برای پیشرفت ضروری بود.

he faced the confrontment with courage and determination.

او با شجاعت و قاطعیت با درگیری روبرو شد.

they documented the confrontment for future reference.

آنها درگیری را برای مراجعات آینده مستند کردند.

the confrontment led to a better understanding between the parties.

درگیری منجر به درک بهتر بین طرفین شد.

we must prepare for the confrontment ahead of time.

ما باید از قبل برای درگیری آماده شویم.

his confrontment with the truth was difficult but liberating.

برخورد او با حقیقت دشوار بود اما آزاد کننده.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید