clash

[ایالات متحده]/klæʃ/
[بریتانیا]/klæʃ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. & vi. صدای بلند و برخوردی ایجاد کردن \nvi. در تضاد بودن؛ در مخالفت یا عدم توافق بودن \nn. صدای بلند و خشن برخورد (فلز و غیره) ناهماهنگی؛ تضاد.

عبارات و ترکیب‌ها

clash of opinions

برخورد نظرات

clash of personalities

برخورد شخصیت‌ها

clash of cultures

برخورد فرهنگ‌ها

clash of ideas

برخورد ایده‌ها

clash of values

برخورد ارزش‌ها

clash with

برخورد با

جملات نمونه

a clash of cymbals.

برخورد سنج‌ها

a clash with the police

درگیری با پلیس

there happens to be a clash of personalities.

یک تضاد شخصیتی وجود دارد.

a clash of rival socialist philosophies.

یک تضاد در فلسفه های سوسیالیستی رقیب.

the clash of cymbals

برخورد سنج‌ها

developments which would clash with amenity.

توسعاتی که با آسایشگاه در تضاد خواهد بود.

Their interests clashed with ours.

منافع آنها با منافع ما در تضاد بود.

This shirt clashes with your trousers.

این پیراهن با شلوارتان در تضاد است.

My opinions clash against hers.

نظرات من با نظرات او در تضاد است.

Their interest clashed with ours.

منافع آنها با منافع ما در تضاد بود.

a resounding clash of cymbals

برخورد رسا و قوی سنج‌ها

there have been minor clashes with security forces.

درگیری های جزئی با نیروهای امنیتی وجود داشته است.

a clash of tweeds and a striped shirt.

ترکیبی از پارچه توید و یک پیراهن راه راه.

the clash hadn't improved his humour.

این تضاد باعث بهبود خلق و خوی او نشد.

riot police had clashed with window-smashers.

پلیس ضد شورش با کسانی که شیشه می شکستند درگیر شده بود.

She clashed these pans down on the floor.

او این تابه ها را به شدت روی زمین انداخت.

The clash of our onslaught hurtled across the field.

ضربه نهایی ما با سرعت در سراسر زمین حرکت کرد.

The outlandish costume screamed with clashing colors.

لباس عجیب و غریب با رنگ های متضاد فریاد می زد.

clashes between labor and big business.

درگیری بین کارگران و کسب و کارهای بزرگ.

نمونه‌های واقعی

There was also a clash of visions.

همچنین یک تضاد در دیدگاه‌ها وجود داشت.

منبع: Steve Jobs Biography

James Renauld was there and saw the clashes.

جیمز رناالد آنجا بود و شاهد درگیری‌ها بود.

منبع: BBC Listening Compilation June 2014

You and edie clashed right from the start.

شما و ادی از همان ابتدا با هم اختلاف داشتید.

منبع: Desperate Housewives Video Version Season 5

Scores of them were arrested after they clashed with police.

تعداد زیادی از آنها پس از درگیری با پلیس دستگیر شدند.

منبع: The Economist (Summary)

There were violent clashes between riot police and the protesters.

درگیری‌های خشونی بین پلیس ضد شورش و معترضان وجود داشت.

منبع: BBC Listening Collection August 2013

Sunday saw the worst clashes in the region for many years.

یکشنبه بدترین درگیری‌ها در این منطقه را در سال‌های اخیر نشان داد.

منبع: BBC Listening September 2020 Collection

They don't have to be clashing.

آنها نیازی نیست که با هم درگیر باشند.

منبع: VOA Standard English (Video Version) - 2022 Collection

Around ten cities have experienced some clashes or some violence this evening.

تقریباً ده شهر امشب شاهد برخی درگیری‌ها یا خشونت بوده‌اند.

منبع: BBC Listening Collection June 2023

It's becoming clear that there's a huge clash of cultures.

واضح می‌شود که یک تضاد فرهنگی بزرگ وجود دارد.

منبع: BBC documentary "Chinese Teachers Are Coming"

Gorvenment troops have been clashing with opposition Renamo fighters in Tete province.

نیروهای دولتی با شورشیان رنامو در استان تت درگیر بوده‌اند.

منبع: BBC Listening Collection July 2015

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید