console

[ایالات متحده]/kənˈsəʊl/
[بریتانیا]/kənˈsoʊl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. تسکین دادن یا آرامش بخشیدن
n. پنل یا واحدی که برای کنترل دستگاه‌های الکترونیکی یا مکانیکی استفاده می‌شود.

عبارات و ترکیب‌ها

game console

کنسول بازی

video game console

کنسول بازی ویدیویی

console commands

دستورات کنسول

console log

گزارش کنسول

console table

میز کنسول

console output

خروجی کنسول

games console

کنسول بازی

control console

کنسول کنترل

console model

مدل کنسول

جملات نمونه

console a friend in grief

با غم یک دوست همدلی کنید

They perfunctorily consoled him with a few words.

آنها به طور سطحی او را با چند کلمه تسلی دادند.

you can console yourself with the thought that you did your best.

می‌توانید با این فکر که تمام تلاشتان را کرده‌اید، خودتان را آرام کنید.

A COBOL mnemonic name associated with the console typewriter.

یک نام mnemonic COBOL مرتبط با ماشین تحریر کنسول.

Our new games console was the envy of all the kids in the street.

کنسول بازی جدید ما مورد حسادت همه کودکان در خیابان بود.

The new games console hits the streets tomorrow.

کنسول بازی جدید فردا وارد بازار می‌شود.

she tried to console him but he pushed her gently away.

او سعی کرد او را آرام کند، اما او به آرامی او را کنار زد.

We tried to console her when her dog died.

وقتی سگش مرد، سعی کردیم او را آرام کنیم.

In one corner we have Cevat Yerli (CEO of Crytek) explaining that there's absolutely no plans for a console port of Crysis.

در گوشه‌ای، Cevat Yerli (مدیرعامل Crytek) توضیح می‌دهد که هیچ برنامه‌ای برای پورت بازی Crysis به کنسول وجود ندارد.

We tried to console her when her mother died but it was very difficult.

وقتی مادرش فوت کرد، سعی کردیم او را آرام کنیم، اما بسیار دشوار بود.

نمونه‌های واقعی

Should we try to console him?

آیا باید سعی کنیم او را آرام کنیم؟

منبع: The Big Bang Theory Season 7

Nintendo Switch is a console you can enjoy at all times.

Nintendo Switch یک کنسول بازی است که می توانید در هر زمان از آن لذت ببرید.

منبع: The affairs of tech tycoons.

Robert lifted the central console and placed his thumb in the middle.

رابرت کنسول مرکزی را بلند کرد و انگشت شست خود را در وسط قرار داد.

منبع: Tales of Imagination and Creativity

The car also has inward and outward cameras and various digital control consoles.

خودرو همچنین دارای دوربین های داخلی و خارجی و کنسول های کنترلی دیجیتال مختلف است.

منبع: China Daily Latest Collection

Every child under 15 appears to be doing it on laptops, iPads, consoles.

به نظر می رسد هر کودکی زیر 15 سال این کار را روی لپ تاپ، آی پد و کنسول انجام می دهد.

منبع: BBC Listening September 2014 Compilation

Maybe not one game, but it was one console.

شاید نه یک بازی، اما یک کنسول بود.

منبع: Connection Magazine

Everyone's sitting in front of these little consoles.

همه در مقابل این کنسول های کوچک نشسته اند.

منبع: BBC documentary "Chinese New Year"

Say making minutephysics videos, or consoling a friend?

مثلاً ساختن ویدیوهای minutephysics یا آرام کردن یک دوست؟

منبع: Minute Physics

" They could console me, is what you mean" .

آنها می‌توانستند به من تسلی دهند، منظورتان همین است.

منبع: A Dance with Dragons: The Song of Ice and Fire (Bilingual Chinese-English)

It's pretty much all the electric power in your home, from your microwave to your game console.

تقریباً تمام برق خانه شما، از مایکروویو شما تا کنسول بازی شما.

منبع: Popular Science Essays

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید