in distress
در فشار
show distress
نشان دادن فشار
emotional distress
اضطراب عاطفی
financial distress
بحران مالی
respiratory distress
تنگی نفس
respiratory distress syndrome
سندرم تنگی نفس
fetal distress
فشار جنینی
mental distress
فشار روانی
distress signal
سیگنال هشدار
distress call
تماس درخواست کمک
chest distress
تنگی نفس
be a great distress to sb.
منبع نگرانی یا ناراحتی بودن برای کسی
be distressed by thirst
از تشنگی مضطرب بودن
distress merchandise; a distress sale.
کالاها را با قیمت پایین بفروشید؛ فروش اضطراری
distressed furniture; distressed denim.
چوبدستی کهنه؛ جین کهنه
beaming a distress signal into space.
ارسال یک سیگنال اضطراری به فضا.
vessels in distress on or near the coast.
کشتیهای در معرض خطر در نزدیکی ساحل
I didn't mean to distress you.
من نمیخواستم ناراحتت کنم.
women in distressed circumstances.
زنان در شرایط وخیم
a distressed leather jacket.
یک ژاکت چرمی کهنه
a distressing situation for all of them
یک وضعیت ناراحتکننده برای همه آنها
be distressed at some sad news
در مورد برخی از اخبار غمانگیز مضطرب باشید
Please don't distress yourself.
لطفاً خودتان را ناراحت نکنید.
Marie felt her distress ebbing away.
ماری احساس کرد که ناراحتیاش در حال فروکش کردن است.
to his distress he saw that she was trembling.
به ناراحتی او دید که او میلرزد.
I was distressed at the news of his death.
من در شنیدن خبر مرگش مضطرب بودم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید