distress

[ایالات متحده]/dɪˈstres/
[بریتانیا]/dɪˈstres/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n.اندوه، درد، غم
فقر، سختی
خطر، دشواری، بحران
vt.درد ایجاد کردن، غم ایجاد کردن

عبارات و ترکیب‌ها

in distress

در فشار

show distress

نشان دادن فشار

emotional distress

اضطراب عاطفی

financial distress

بحران مالی

respiratory distress

تنگی نفس

respiratory distress syndrome

سندرم تنگی نفس

fetal distress

فشار جنینی

mental distress

فشار روانی

distress signal

سیگنال هشدار

distress call

تماس درخواست کمک

chest distress

تنگی نفس

جملات نمونه

be a great distress to sb.

منبع نگرانی یا ناراحتی بودن برای کسی

be distressed by thirst

از تشنگی مضطرب بودن

distress merchandise; a distress sale.

کالاها را با قیمت پایین بفروشید؛ فروش اضطراری

distressed furniture; distressed denim.

چوب‌دستی کهنه؛ جین کهنه

beaming a distress signal into space.

ارسال یک سیگنال اضطراری به فضا.

vessels in distress on or near the coast.

کشتی‌های در معرض خطر در نزدیکی ساحل

I didn't mean to distress you.

من نمی‌خواستم ناراحتت کنم.

women in distressed circumstances.

زنان در شرایط وخیم

a distressed leather jacket.

یک ژاکت چرمی کهنه

a distressing situation for all of them

یک وضعیت ناراحت‌کننده برای همه آنها

be distressed at some sad news

در مورد برخی از اخبار غم‌انگیز مضطرب باشید

Please don't distress yourself.

لطفاً خودتان را ناراحت نکنید.

Marie felt her distress ebbing away.

ماری احساس کرد که ناراحتی‌اش در حال فروکش کردن است.

to his distress he saw that she was trembling.

به ناراحتی او دید که او می‌لرزد.

I was distressed at the news of his death.

من در شنیدن خبر مرگش مضطرب بودم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید