upset

[ایالات متحده]/ʌpˈset/
[بریتانیا]/ʌpˈset/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. به طور عاطفی مزاحم یا مختل کردن؛ سرنگون کردن؛ ایجاد بی نظمی کردن؛
n. حالت بی نظمی؛ سرنگونی.

عبارات و ترکیب‌ها

feel upset

احساس ناراحتی

upset stomach

دل بهم ریخته

upset about

نگران بودن درباره

upset the balance

تغییر تعادل

upset the routine

به هم زدنن روال

become upset

ناراحت شدن

upset with someone

ناراحت بودن با کسی

get upset

ناراحت شدن

stomach upset

آشفتگی معده

upset forging

ریخته‌گری وارپی

جملات نمونه

the accusation upset her.

اتهام او را ناراحت کرد.

The wind will upset the boat.

باد باعث به هم ریختن قایق خواهد شد.

unable to upset the will.

ناتوان از برهم زدن اراده.

He upset the cup.

او فنجان را واژگون کرد.

he upset a tureen of soup.

او یک کاسه سوپ را واژگون کرد.

the dam will upset the ecological balance.

سد تعادل اکولوژیکی را بر هم خواهد زد.

The noise upset the entire neighborhood.

صدای مزاحم کل محله را آشفته کرد.

upset a glass of milk

یک لیوان شیر را واژگون کنید

She upset our plan.

او برنامه ما را به هم ریخت.

He had an upset stomach.

او دچار ناراحتی معده شد.

to upset the self-possession of

برای برهم زدن خودکنترلی

A flurry of wind upset the small boat.

وزش شدید باد باعث به هم ریختن قایق کوچک شد.

to help quite upset the applecart.

برای کمک به هم زدن همه چیز.

The bad news upset me.

خبرهای بد من را ناراحت کرد.

Don't be upset; I was only joking.

نگران نباش؛ من فقط شوخی کردم.

He wasn't all that upset at the news.

او آنقدرها هم در مورد خبرها ناراحت نبود.

A tall bottle upsets easily.

یک بطری بلند به راحتی واژگون می شود.

The news upset him emotionally.

خبرها او را از نظر احساسی ناراحت کرد.

نمونه‌های واقعی

So like upset, you look so upset, what happened?

اینقدر ناراحت به نظر می‌رسی، چه اتفاقی افتاده؟

منبع: Listening Digest

I upset her? Me? It wasn't me that upset her, Mycroft.

من باعث ناراحتی او شدم؟ من؟ این من نبودم که باعث ناراحتی او شد، میرکفورت.

منبع: Sherlock Original Soundtrack (Season 1)

They upset us when we don't want to be upset.

وقتی نمی‌خواهیم ناراحت شویم، آن‌ها ما را ناراحت می‌کنند.

منبع: TED Talks (Video Version) Bilingual Selection

But it has not upset my reason.

اما باعث نشده است که آرامش من به هم بخورد.

منبع: Returning Home

It was not my intention to upset you.

قصد نداشتم شما را ناراحت کنم.

منبع: Lai Shixiong Advanced English Vocabulary 3500

I am sure that's why it upset you.

مطمئنم به همین دلیل ناراحت شدی.

منبع: Billions Season 1

You don't seem too upset about the news.

به نظر نمی‌رسد که در مورد این خبر خیلی ناراحت شده باشی.

منبع: TV series Person of Interest Season 2

" I can see how much that prospect upsets you" .

می‌توانم ببینم که این احتمال چقدر شما را ناراحت می‌کند

منبع: A Song of Ice and Fire: A Storm of Ice and Rain (Bilingual)

I'm not upset. Why would I be upset?

من ناراحت نیستم. چرا باید ناراحت باشم؟

منبع: Movie resources

You were so upset, so I was upset.

تو خیلی ناراحت بودی، پس من هم ناراحت شدم.

منبع: American Horror Story Season 1

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید