trouble

[ایالات متحده]/ˈtrʌbl/
[بریتانیا]/ˈtrʌbl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مشکلات؛ اختلالات؛ ناراحتی
vt. ایجاد مشکلات یا ناراحتی برای؛ مزاحم شدن
vi. نگران یا ناراحت بودن؛ مزاحم بودن

عبارات و ترکیب‌ها

in trouble

در مشکل

troublemaker

آشوب‌گر

double trouble

مشکلات دو برابر

get into trouble

وارد مشکل شدن

have trouble

مشکل داشتن

hidden trouble

مشکلات پنهان

make trouble

ایجاد مشکل کردن

trouble shooting

عیب‌یابی

have trouble with

مشکل داشتن با

cause trouble

مشکل ایجاد کند

out of trouble

بیرون از مشکل

stomach trouble

مشکلات معده

make trouble for

ایجاد مشکل برای

run into trouble

با مشکل مواجه شدن

give someone trouble

ایجاد مشکل برای کسی

give oneself trouble

ایجاد مشکل برای خود

don't trouble

نگران نباش

heart trouble

مشکلات قلبی

trouble shoot

عیب یابی

borrow trouble

به دردسر افتادن

جملات نمونه

trouble in the making.

مشکل در حال شکل‌گیری.

that's the trouble with capitalism.

همین مشکل سرمایه‌داری است.

in trouble with the police.

مشکل با پلیس دارد.

trouble could be on the horizon.

مشکلات ممکن است در افق پدیدار شوند.

The trouble is in the machine itself.

مشکل در خود دستگاه است.

had trouble with the car.

مشکل با ماشین داشت.

he's been in trouble with the police.

او مشکل با پلیس داشته است.

sorry to trouble you.

متاسفم که مزاحم شما شدم.

The trouble is that we are short of money.

مشکل این است که ما پول کافی نداریم.

be troubled with a cough

به سرفه دچار مشکل شوید.

They had financial trouble in spades.

آنها مشکلات مالی فراوان داشتند.

great trouble in store for her.

مشکلات بزرگی در انتظار اوست.

I hate to trouble him.

من از اینکه مزاحم او شوم متنفرم.

There's been a bit of trouble at the office.

کمی مشکل در دفتر وجود داشته است.

The company is in deep trouble again.

شرکت دوباره در مشکلات عمیقی قرار دارد.

Don't trouble about me.

نگران من نباشید.

a troubled conscience

وجدان آشفته

He felt troubled and distressed.

او احساس ناراحتی و پریشانی کرد.

He had a troubled adolescence.

او دوران نوجوانی آشفته‌ای داشت.

got into trouble by stealing cars.

به دلیل سرقت ماشین‌ها دچار مشکل شدند.

نمونه‌های واقعی

The country is mired in severe economic trouble.

کشور در بحران اقتصادی شدید فرو رفته است.

منبع: BBC Listening February 2014 Collection

I'm just in a little trouble. - What kind of trouble?

من فقط کمی در مشکل هستم. - چه نوع مشکلی؟

منبع: Classic movies

'That's the trouble, vicar, ' answered Bill.

'همین مشکل است، پدر روحانی،' بیل پاسخ داد.

منبع: New Concept English. British Edition. Book Three (Translation)

He's just trying to stir up trouble.

او فقط سعی می کند ایجاد مشکل کند.

منبع: The Vampire Diaries Season 2

And he has had family troubles, you know.'

و او مشکلات خانوادگی داشته است، می‌دانید.

منبع: Jane Eyre (Abridged Version)

We tracked them. They won't trouble us no more.

ما آنها را ردیابی کردیم. دیگر مزاحمتی برای ما نخواهند داشت.

منبع: Game of Thrones (Season 1)

He has the most trouble with writing.

او بیشتر در نوشتن مشکل دارد.

منبع: This month VOA Special English

Gang members are often troubled young people.

اعضای باند اغلب جوانانی مضطرب هستند.

منبع: Global Slow English

This guy giving you trouble, sis? Sis?

ولی چرا به همه این زحمت ها، خواهر؟ خواهر؟

منبع: Ice Age 2: The Meltdown

But why go to all that trouble?

ولی چرا باید به این همه زحمت بروند؟

منبع: PBS Fun Science Popularization

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید