correspondency

[ایالات متحده]/ˌkɒrɪˈspɒndənsi/
[بریتانیا]/ˌkɔːrəˈspɑːndənsi/

ترجمه

n. کیفیت توافق یا انطباق؛ عمل یافتن یا مطابقت دادن؛ حالت هماهنگی یا انطباق

عبارات و ترکیب‌ها

close correspondency

تناظر نزدیک

direct correspondency

تناظر مستقیم

strong correspondency

تناظر قوی

mutual correspondency

تناظر متقابل

clear correspondency

تناظر واضح

formal correspondency

تناظر رسمی

constant correspondency

تناظر ثابت

effective correspondency

تناظر مؤثر

logical correspondency

تناظر منطقی

historical correspondency

تناظر تاریخی

جملات نمونه

the correspondency between the two reports was striking.

تناظر بین دو گزارش بسیار چشمگیر بود.

we need to ensure the correspondency of our data sets.

ما باید اطمینان حاصل کنیم که داده های ما همخوانی دارند.

the correspondency in their findings supports the hypothesis.

همخوانی یافته های آنها از فرضیه پشتیبانی می کند.

there is a clear correspondency in the patterns observed.

همخوانی واضحی در الگوهای مشاهده شده وجود دارد.

establishing correspondency is crucial for accurate analysis.

ایجاد همخوانی برای تجزیه و تحلیل دقیق بسیار مهم است.

the correspondency of ideas can lead to innovative solutions.

همخوانی ایده ها می تواند منجر به راه حل های نوآورانه شود.

we must analyze the correspondency of these variables.

ما باید همخوانی این متغیرها را تجزیه و تحلیل کنیم.

there was a notable correspondency between the two cultures.

تناظر قابل توجهی بین دو فرهنگ وجود داشت.

understanding the correspondency of elements is essential.

درک همخوانی عناصر ضروری است.

the correspondency of their results was unexpected.

همخوانی نتایج آنها غیرمنتظره بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید