customarily

[ایالات متحده]/'kʌstəm(ə)rɪlɪ/
[بریتانیا]/ˈk ʌstəmˌ ɛrɪlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طور معمول یا متداول؛ به شیوه‌ای مرسوم

جملات نمونه

the geographic route along which birds customarily migrate.

مسیر جغرافیایی که پرندگان به طور معمول مهاجرت می‌کنند.

my consignor has got a knub to his brain,which is customarily called brain cancer.

فرستنده من یک توده در مغزش دارد که به طور معمول به آن سرطان مغز می‌گویند.

Customarily, people shake hands when they meet.

معمولاً مردم وقتی با هم ملاقات می‌کنند دست می‌دهند.

It is customarily to give gifts on birthdays.

معمولاً در روزهای تولد هدیه دادن مرسوم است.

Customarily, the bride wears a white dress at the wedding.

معمولاً عروس در روز عروسی لباس سفید می‌پوشد.

It is customarily to say 'thank you' when someone helps you.

معمولاً وقتی کسی به شما کمک می‌کند، 'متشکرم' می‌گویند.

Customarily, people take off their shoes before entering a house in some cultures.

معمولاً در برخی فرهنگ‌ها، مردم قبل از ورود به خانه کفش‌های خود را در می‌آورند.

It is customarily to bow as a sign of respect in some Asian countries.

معمولاً در برخی از کشورهای آسیایی به عنوان نشانه احترام تعظیم می‌کنند.

Customarily, students raise their hands to ask questions in class.

معمولاً دانش‌آموزان برای پرسیدن سؤال در کلاس دست بالا می‌برند.

It is customarily to greet each other with a kiss on the cheek in some European countries.

معمولاً در برخی از کشورهای اروپایی با بوسیدن گونه با یکدیگر خوش و بشی می‌کنند.

Customarily, people wear red for good luck during the Chinese New Year.

معمولاً مردم برای خوش‌شانسی در سال نو چینی لباس قرمز می‌پوشند.

It is customarily to remove your hat when entering a church.

معمولاً هنگام ورود به کلیسا کلاه خود را برمی‌دارند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید