usually

[ایالات متحده]/'ju:ʒuəli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طور معمول، عموماً، عادتاً

جملات نمونه

Children are usually inquisitive.

کودکان معمولاً کنجکاو هستند.

the service is usually lousy.

خدمات معمولاً افتضاح است.

This course is usually undersubscribed.

این دوره معمولاً کم‌طرفدار است.

a formal requirement that is usually ignored.

یک الزام رسمی که معمولاً نادیده گرفته می‌شود.

I'm not usually stuck for words.

معمولاً نمی‌مانم بی‌حرف.

I usually bath at night.

من معمولاً شب حمام می‌کنم.

We usually go by coach.

ما معمولاً با اتوبوس می‌رویم.

They usually ate the herb raw.

آنها معمولاً گیاه را خام می‌خوردند.

A scientist is usually a methodical person.

یک دانشمند معمولاً شخص منظمی است.

They are usually paid off at weekends.

آنها معمولاً آخر هفته‌ها پرداخت می‌شوند.

I usually go up to London on the sleeper.

من معمولاً با قطار شبانه به لندن می‌روم.

Voyeurs are scary, but they are usually harmless.

تماشاچیان وحشتناک هستند، اما معمولاً بی‌ضررند.

we usually go abroad for a week in May.

ما معمولاً در ماه مه برای یک هفته به خارج از کشور می‌رویم.

Chance usually governs the outcome of the game.

شانس معمولاً بر نتیجه بازی حکومت می کند.

the problems are usually to do with family tension.

مشکلات معمولاً مربوط به تنش‌های خانوادگی هستند.

Florrie usually did for the Shermans in the mornings.

فلوری معمولاً صبح‌ها برای خانواده شرمن غذا درست می‌کرد.

their entirely predictable and usually jejune opinions.

نظرات کاملاً قابل پیش‌بینی و معمولاً ساده‌انگارانه آنها.

نمونه‌های واقعی

We have one theme, usually-- usually just one theme.

ما معمولاً فقط یک موضوع داریم.

منبع: Listening to Music (Video Version)

Boilerplate stories were not usually hard news.

داستان‌های استاندارد معمولاً اخبار سخت نبودند.

منبع: VOA Slow English - Word Stories

Pandas in the wild usually eat bamboo.

پاندای وحشی معمولاً بامبو می‌خورند.

منبع: Shanghai Education Oxford Edition Junior High School English Grade 8 Volume 2

And is not usually an important word.

و معمولاً کلمه مهمی نیست.

منبع: Tim's British Accent Class

It is also usually the most exciting.

همچنین معمولاً هیجان‌انگیزترین است.

منبع: New Standard High School English Compulsory Volume 5 by Foreign Language Teaching and Research Press

Just take it usually to their quadriceps or to their calves.

فقط معمولاً آن را به عضلات چهار سر یا ساق پا می‌برند.

منبع: Connection Magazine

You're kind of chunking the clauses usually.

شما معمولاً عبارات را به صورت تکه تکه تقسیم می‌کنید.

منبع: Tips for IELTS Speaking.

We lower our flag usually at six o'clock.

ما معمولاً ساعت شش بعد از ظهر پرچم خود را پایین می‌آوریم.

منبع: High-frequency vocabulary in daily life

This blind spot isn't usually a problem.

این نقطه کور معمولاً مشکلی نیست.

منبع: The mysteries of the Earth

I try, but I'm not usually successful.

سعی می‌کنم، اما معمولاً موفق نیستم.

منبع: Super Girl Season 2 S02

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید