customary law
قانون عرفی
It is customary with me to do so.
با من این رسم است که این کار را انجام دهم.
it is customary to mark an occasion like this with a toast.
این رسم است که مناسبت هایی مانند این را با یک آرزوی خوب جشن بگیرند.
U.S. Customary units and their metric equivalents.
واحدهای سنتی ایالات متحده و معادل های متریک آنها.
In the UK, it is customary for the next heir to the throne to be regent.
در انگلستان، این رسم است که وارث بعدی تاج و تخت، نایب السلطان باشد.
I put the kettle on for our customary cup of coffee.
من کتری را برای فنجان قهوه مرسوم ما روشن کردم.
the actor injects his customary humour and pathos into the role.
بازیگر با طنز و احساسات همیشگی خود، این نقش را به تصویر میکشد.
certain customary practices which the Catholic Church proscribed, such as polygyny.
برخی از رسوم خاص که کلیسای کاتولیک منع کرده بود، مانند چند همسری.
the hotels had undergone more than the customary touch-ups and refurbishing.
هتل ها بیش از تعمیرات و بازسازی های معمول را پشت سر گذاشته بودند.
He makes his customary visit every week.
او هر هفته از بازدید مرسوم خود دیدن می کند.
he exposed the kernel of the matter with his customary elegance and felicity.
او هسته اصلی موضوع را با ظرافت و خوش طبعی همیشگی خود آشکار کرد.
Its also customary to have a mirepoix of peppers, onions and garlic.
همچنین معمول است که یک میرپوا از فلفل، پیاز و سیر داشته باشند.
It is customary for the teacher to provide grammar notes to help the student generalize what he has learned.
این رسم است که معلم یادداشت های گرامری ارائه دهد تا به دانش آموز کمک کند آنچه آموخته است را تعمیم دهد.
Don't bother me-I'm busy. The word sometimes indicates constant and customary work or activity:
من را آزار نده - من مشغولم. این کلمه گاهی اوقات نشان دهنده کار یا فعالیت مداوم و مرسوم است:
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید