usual

[ایالات متحده]/'juːʒʊəl/
[بریتانیا]/'juʒuəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. عادی، منظم، نرمال

عبارات و ترکیب‌ها

as usual

همیشگی

usual routine

روال معمول

usual practice

تمرین معمول

usual suspects

مشتبهات معمول

usual behavior

رفتار معمول

usual method

روش معمول

جملات نمونه

the usual commonplace remarks.

اظهارات معمول و روزمره

It is below the usual size.

اندازه‌ی آن از اندازه‌ی معمول کمتر است.

Come at the usual time.

به زمان معمول بیا.

a departure from their usual style.

انحرافی از سبک معمول آنها.

the usual lecture on table manners.

سخنرانی معمول در مورد آداب غذا خوردن.

my usual hour of rising

معمولاً ساعت بیدار شدن من.

Steve, as usual, was the last to arrive.

استیو، همانطور که معمول بود، آخر از همه رسید.

the usual summer heat.

گرماي معمول تابستان

It's usual to have a holiday in summer.

معمولاً در تابستان تعطیلات بگذرانید.

my habitual place.See Synonyms at usual

محل همیشگی من. به مترادف‌ها در معمول مراجعه کنید

the inspection disarrayed the usual schedule.

بازرسی برنامه معمول را مختل کرد.

drop me a line at the usual address.

یک خط برای من به آدرس معمول بفرست.

there was the usual faff of getting back to the plane.

همیشه آن هرج و مرج معمول برای بازگشت به هواپیما وجود داشت.

his usual position on the left wing.

موقعیت معمول او در سمت چپ.

the house had been built on the usual pattern.

خانه طبق الگوی معمول ساخته شده بود.

the mishmash of the usual Tourist Gift Shoppe.

مجموعه ای از فروشگاه سوغاتی های توریستی معمول.

his usual sickly pallor.

پف رنگی معمولاً رنگ پریده او.

They followed the usual procedure.

آنها روش معمول را دنبال کردند.

He said all the usual things.

او همه حرف های معمول را گفت.

نمونه‌های واقعی

So, bone resorption usually overtakes bone formation around the 8th decade of life.

بنابراین، جذب استخوان معمولاً بر تشکیل استخوان غلبه می‌کند، به خصوص در دهه هشتم زندگی.

منبع: Osmosis - Musculoskeletal

With rheumatoid arthritis, morning stiffness usually lasts longer than 1 hour.

با آرتریت روماتوئید، سفتی صبحگاهی معمولاً بیشتر از 1 ساعت طول می‌کشد.

منبع: Osmosis - Musculoskeletal

I see. Do you perspire more than usual?

متوجه شدم. آیا بیشتر از حد معمول عرق می‌کنید؟

منبع: Doctor-Patient Conversation in English

He was the usual Logan, was charming, little more manic than usual.

او مثل همیشه لوگان بود، جذاب بود، کمی بیشتر از حد معمول مضطرب.

منبع: The Vampire Diaries Season 1

Treatment for osteoporosis usually relies on bisphosphonate drugs like alendronate and risedronate.

درمان پوکی استخوان معمولاً به داروهای بی‌س فسفونات مانند آلندورنات و ریزیدونات متکی است.

منبع: Osmosis - Musculoskeletal

We usually ask for a minium sum of fifty pounds.

ما معمولاً از حداقل مبلغ پنجاه پوند می‌خواهیم.

منبع: Cambridge IELTS Listening Actual Test 6

And, as usual, we'll be learning some useful new vocabulary.

و همانطور که معمول است، ما در حال یادگیری واژگان جدید و مفیدی خواهیم بود.

منبع: 6 Minute English

The past tense of Take does not have the usual -ed ending.

زمان گذشته فعل Take دارای پسوند معمول -ed نیست.

منبع: Intermediate Daily Grammar

Exhibits often open earlier, usually one or two days before Christmas.

نمایشگاه‌ها اغلب زودتر افتتاح می‌شوند، معمولاً یک یا دو روز قبل از کریسمس.

منبع: Foreigners traveling in China

Usually, each parent contributes one chromosome to each pair, fifty-fifty.

معمولاً، هر والدين یک كروموزوم به هر جفت، پنجاه و پنجاه اهدا می‌کند.

منبع: Osmosis - Genetics

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید