dangle from
آویزان بودن
dangle earrings
آویزان کردن گوشواره
dangle a carrot
آویزان کردن یک هویج
dangle keys
آویزان کردن کلیدها
dangle a conversation
آویزان کردن یک مکالمه
dangle a prize
آویزان کردن جایزه
dangle a threat
آویزان کردن تهدید
dangle bright prospects before a person
آینده روشن را در برابر دیدگان یک فرد قرار دادن
saucepans dangled from a rail.
قابلمه ها از یک ریل آویزان بودند.
the defence portfolio could be the carrot to dangle before him.
پورتفولیو دفاعی میتواند هویج باشد که در مقابل او آویزان شود.
A kite dangles from a telephone wire.
بادبزنی از سیم تلفن آویزان است.
The leaves dangled in the wind.
برگ ها در باد آویزان بودند.
Huge earrings dangled from her ears.
گوشواره های بزرگ از گوش هایش آویزان بودند.
It’s the biggest financial incentive ever dangled before British footballers.
این بزرگترین مشوق مالی است که تا به حال در برابر فوتبالیست های بریتانیایی ارائه شده است.
And then Simon saw that what she had cradled, that which now dangled from an outflung hand, was a doll… a doll made from reeds and leaves and twining stems of grass.
و سپس سایمون دید که آنچه او در آغوش گرفته بود، آنچه اکنون از دست دراز شده آویزان بود، یک عروسک بود... یک عروسک ساخته شده از نی و برگ و ساقه های پیچ خورده علف.
He dangles wildly upside-down for a moment, arms windmilling, then gets his hands pressed firmly against the opposite wall.The rat scurries off, pissed.
او برای لحظهای به طرز وحشیانهای وارونه آویزان میشود، دست و پا میچرخاند، سپس دستهایش را محکم به دیوار مقابل فشار میدهد. موش با عصبانیت فرار میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید