suspend

[ایالات متحده]/səˈspend/
[بریتانیا]/səˈspend/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. تأخیر یا به تعویق انداختن; مداخله یا توقف موقت; باعث آویزان شدن در یک مکان شدن
vi. معلق بودن; [ورزش] ممنوع کردن از شرکت در یک ورزش

عبارات و ترکیب‌ها

suspend a meeting

به تعلیق درآمدن جلسه

suspend an account

به تعلیق درآمدن حساب

suspend disbelief

تعلیق کردن عدم باور

suspend judgment

به تعویق انداختن قضاوت

suspend a player

تعلیق یک بازیکن

suspend production

تعلیق تولید

suspend payment

به تعلیق درآمدن پرداخت

جملات نمونه

suspend oneself in the water.

به خود در آب معلق کنید.

suspend a lamp from the ceiling

یک چراغ را از سقف آویزان کنید

the principal's prerogative to suspend a student.

این حق ویژه مدیر مدرسه است که یک دانش آموز را معلق کند.

suspend a student from school.

یک دانش آموز را از مدرسه معلق کنید.

suspending train service.

تعلیق سرویس قطار.

suspend a jail sentence; suspend all parking regulations.

تعلیق حکم زندان؛ تعلیق کلیه مقررات پارک.

the sentence was suspended for six months.

مجازات به مدت شش ماه معلق شد.

the light was suspended from the ceiling.

چراغ از سقف آویزان بود.

Balloons suspend easily in the air.

بادکنک ها به راحتی در هوا معلق می شوند.

suspended the mobile from the ceiling.

گوشی متحرک را از سقف آویزان کرد.

The lamp was suspended from the ceiling.

چراغ از سقف آویزان بود.

A lamp was suspended from the ceiling.

یک چراغ از سقف آویزان بود.

a two-year suspended sentence for possessing cocaine.

یک حکم تعلیقی دو ساله برای داشتن کوکائین.

the judge suspended judgement until January 15.

قاضی قضاوت را تا ۱۵ ژانویه به تعویق انداخت.

the paste contains collagen suspended in a salt solution.

خمیر حاوی کلاژن معلق در محلول نمکی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید