swing

[ایالات متحده]/swɪŋ/
[بریتانیا]/swɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حرکت نوسانی؛ یک صندلی آویزان؛ حرکت به جلو و عقب؛ حرکت ریتمیک
vi. به جلو و عقب حرکت کردن؛ به سمت جهت دیگر چرخیدن؛ آویزان بودن
vt. تکان دادن یا حرکت دادن به جلو و عقب؛ باعث چرخش شدن.

عبارات و ترکیب‌ها

swing set

وسایل بازی

swing dance

رقص سوینگ

monkey bars swing

ایستگاه میمون و تاب

in full swing

در حال اوج گرفتن

full swing

نوسان کامل

swing angle

زاویه تاب

swing from

آویزان شدن از

swing arm

بازوی متمايل

swing by

سر زدن

swing one's weight

استفاده از وزن خود

swing door

در تاب

swing out

بیرون تاب دادن

swing mechanism

مکانیزم تاب

swing check valve

شیر چک تاب

pendulum swing

حرکت آونگ

swing motion

حرکت تاب

جملات نمونه

a swing to conservatism.

گرایش به محافظه‌کاری

You'll swing for this.

تو برای این مجازات خواهی شد.

Keith took an agricultural swing at the ball.

کیث یک حرکت کشاورزی به توپ زد.

the door began to swing inwards.

در شروع به باز شدن کرد.

an attempt to swing the vote in their favour.

تلاش برای تغییر رای به نفع آنها.

The pendulum's swing is 12 inches.

طول هر حرکت پاندول 12 اینچ است.

the swing of a bird across the sky.

حرکت یک پرنده در آسمان.

a good swinger of baseball bats.

کسی که خوب چوب بیسبال را می‌زند.

now he was going to swing for it.

حالا او برای آن تلاش خواهد کرد.

they came with a steady swing up the last reach.

آنها با یک حرکت پیوسته به آخرین قسمت رسیدند.

a five per cent swing to Labour.

یک افزایش پنج درصدی به حزب کارگر.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید