deadly

[ایالات متحده]/ˈdedli/
[بریتانیا]/ˈdedli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. باعث یا قادر به ایجاد مرگ؛ شبیه مرگ؛ به شدت
adv. به شدت؛ مانند مرگ

عبارات و ترکیب‌ها

deadly weapon

سلاح کشنده

deadly disease

بیماری کشنده

deadly accident

حادثه کشنده

deadly force

زور کشنده

deadly poison

سم کشنده

deadly sins

گناهان کشنده

seven deadly sins

هفت گناه کشنده

جملات نمونه

she was in deadly earnest.

او به شدت مصمم بود.

I was deadly sleepy.

من به شدت خواب‌آلود بودم.

The shock was deadly to him.

ضربه به او کشنده بود.

I'm in deadly earnest.

من به شدت مصمم هستم.

the deadly habit of procrastination.

عادت کشنده تعلل.

a deadly prose style.

سبک نثر کشنده.

a deadly serious remark.

یک نکته جدی کشنده.

Fog is the sailor's deadly enemy.

مه دشمن کشنده دریانورد است.

gave the film a deadly review.

به فیلم یک بررسی کشنده داد.

She is a deadly shot with the bow.

او با کمان یک تیرانداز کشنده است.

another deadly volley of canister.

یک آتش سنگین کشنده دیگر.

her skin was deadly pale.

پوستش به طرز کشنده ای رنگ پریده بود.

deadly infighting among the politicians

درگیری های کشنده بین سیاستمداران.

she was madly in love; deadly dull; deadly earnest; deucedly clever; insanely jealous.

او دیوانه وار عاشق بود؛ به طرز خسته کننده ای کسل کننده؛ به شدت مصمم؛ به طرز شگفت انگیزی باهوش؛ به طرز جنون آمیزی حسود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید