lethal

[ایالات متحده]/'liːθ(ə)l/
[بریتانیا]/'liθl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. باعث یا قادر به ایجاد مرگ
n. یک عامل مرگبار

عبارات و ترکیب‌ها

lethal weapon

سلاح کشنده

lethal dose

دوز کشنده

lethal injection

تزریق مرگ

lethal force

زور کشنده

lethal concentration

غلظت کشنده

جملات نمونه

a lethal dose of barbiturates.

یک دوز کشنده باربیتورات.

execution by lethal injection;

اجرا با تزریق کشنده;

a lethal cocktail of drink and pills.

یک کوکتل کشنده از نوشیدنی و قرص.

Here are their lethal poison nippers.

اینجا دست‌اندازهای سمی کشنده آنها وجود دارد.

A hammer can be a lethal weapon.

چکش می‌تواند یک سلاح کشنده باشد.

It was a potentially lethal mixture of drugs.

این یک ترکیب دارویی به طور بالقوه کشنده بود.

the lethal effects of hard drugs.

اثرات کشنده مواد مخدر سخت.

the Krakatoa eruption was the most lethal on record.

فوران کراکاتوا کشنده ترین فوران در تاریخ بود.

the most lethal striker in the league.

خطرناک ترین مهاجم در لیگ.

accusations lethal to the candidate's image.

اتهاماتی که برای تصویر نامزد کشنده بود.

In extreme cases this could create a lethal dosis of lead.

در موارد شدید، این می تواند یک دوز کشنده سرب ایجاد کند.

I would like to be a pricky rose, or better to be a lethal poppy.

می خواهم یک گل رز خاردار باشم یا بهتر است یک خشخاش کشنده باشم.

he found himself facing the business end of six lethal-looking weapons.

او متوجه شد که در برابر سر هفت سلاح به ظاهر کشنده قرار گرفته است.

If urethral obstruction occurs, congenital megaurethra is lethal without patent urachus or rectoesical fistula.

اگر انسداد مجرای ادرار رخ دهد، مگاورترای مادرزادی بدون اوراکوس آشکار یا فستول رکتواسیکال کشنده است.

Quick, two-footed, wriggly and lethal within 35 yards of goal.

سریع، دو پا، مارپیچ و کشنده در فاصله 35 یاردی از دروازه.

Lethal dwarfism syndromes are associated with brachycephaly or clover-leaf skull deformity rather than dolichocephaly.

سندرم‌های کوتولگی کشنده با کوتاه‌سری یا بدشکلی جمجمه برگ شبدر مرتبط است تا درازسری.

Thanatophoric dysplasia (TD) is the most common form of lethal neonatal dwarfism with micromelic shortening of the limbs, macrocephaly, platyspondyly, and reduced thoracic cavity.

دیسپلازی تاناتوفوریک (TD) شایع ترین فرم کوتولگی نوزادان کشنده با کوتاه شدن میکرو ملیک اندام ها، ماکرو سفالی، پلاتیسپوندیلی و کاهش حفره قفسه سینه است.

نمونه‌های واقعی

And that can be a lethal combination.

و آن می‌تواند ترکیبی کشنده باشد.

منبع: CNN English Improv Show

He's already witnessed just how lethal his job can be.

او از قبل شاهد بوده است که شغلش چقدر می‌تواند کشنده باشد.

منبع: Human Planet

Other jellyfish superpowers are less lethal.

سایر قدرت‌های فراطبیعی فاو‌ن‌ها کمتر کشنده هستند.

منبع: TED-Ed (video version)

But Washington's army soon faces an enemy far more lethal than the British.

اما ارتش واشنگتن به زودی با دشمنی بسیار کشنده‌تر از انگلیسی‌ها روبرو می‌شود.

منبع: America The Story of Us

It can literally be a lethal activity.

این می‌تواند به طور واقعی یک فعالیت کشنده باشد.

منبع: Asap SCIENCE Selection

For those who remained, the risks were lethal.

برای کسانی که باقی ماندند، خطرات کشنده بودند.

منبع: Time

So you can see how lethal it is.

بنابراین می‌توانید ببینید چقدر کشنده است.

منبع: CNN Listening Collection April 2014

Syrian forces used the lethal nerve agent sarin.

نیروهای سوریه از عامل عصبی کشنده سارین استفاده کردند.

منبع: NPR News April 2013 Collection

Or the raptor Deinonychus- fast and lethal.

یا سریع‌پا دینونیکوس - سریع و کشنده.

منبع: Discovery Channel: Battle of the Dinosaurs

At first the virus looked lethal.

در ابتدا ویروس کشنده به نظر می‌رسید.

منبع: The Economist (Summary)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید