a complete debacle
یک فاجعه کامل
political debacle
فاجعه سیاسی
economic debacle
فاجعه اقتصادی
public relations debacle
فاجعه روابط عمومی
The Argentine debacle has important lessons to teach.
فاجعه آرژانتین درسهای مهمی برای آموزش دارد.
Many men were shot or captured in the debacle.
بسیاری از مردان در این فاجعه مجروح یا اسیر شدند.
to blame the debacle on the antics of a rogue trader is not credible—it doesn't stack up.
متهم کردن فاجعه به رفت و روب های یک معامله گر متخلف قابل اعتماد نیست - اصلاً درست نیست.
His first performance was a debacle: the audience booed him off the stage.
اولین اجرای او یک فاجعه بود: مخاطبان او را از صحنه بیرون کردند.
The political scandal led to a major debacle for the government.
رسوای سیاسی منجر به یک فاجعه بزرگ برای دولت شد.
The team's poor performance in the championship was a complete debacle.
عملکرد ضعیف تیم در مسابقات قهرمانی یک فاجعه کامل بود.
The company faced a financial debacle due to mismanagement.
شرکت به دلیل سوء مدیریت با یک فاجعه مالی روبرو شد.
The project turned into a debacle when key team members resigned.
این پروژه زمانی که اعضای کلیدی تیم استعفا دادند، به یک فاجعه تبدیل شد.
The merger between the two companies ended in a debacle.
ادغام دو شرکت در نهایت به یک فاجعه ختم شد.
The decision to cut funding for the program resulted in a debacle.
تصمیم به کاهش بودجه برنامه منجر به یک فاجعه شد.
The team's lack of coordination led to a debacle on the field.
عدم هماهنگی تیم منجر به یک فاجعه در زمین مسابقه شد.
The product launch was a debacle due to technical issues.
راهاندازی محصول به دلیل مشکلات فنی یک فاجعه بود.
The company's reputation suffered a huge blow after the PR debacle.
شهرت شرکت پس از فاجعه روابط عمومی ضربه بزرگی خورد.
The debacle in negotiations resulted in the cancellation of the deal.
فاجعه در مذاکرات منجر به لغو قرارداد شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید