triumph

[ایالات متحده]/ˈtraɪʌmf/
[بریتانیا]/ˈtraɪʌmf/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پیروزی؛ یک دستاورد یا موفقیت بزرگ
vi. برنده شدن؛ غلبه کردن

عبارات و ترکیب‌ها

achieve triumph

کسب پیروزی

celebrate triumph

جشن پیروزی

triumph over adversity

غلبه بر سختی‌ها

sweet triumph

پیروزی شیرین

in triumph

با پیروزی

triumph over

غلبه بر

جملات نمونه

their triumph was no fluke.

پیروزی آن‌ها اتفاقی نبود.

the triumphs of civilization cut both ways.

پیروزی‌های تمدن هر دو طرف را در نظر می‌گیرند.

an almost incredible tale of triumph and tragedy.

یک داستان تقریباً باورنکردنی از پیروزی و تراژدی.

the marriage had been a triumph of togetherness.

ازدواج، نمایشی از اتحاد و همبستگی بود.

the triumph of right over might

پیروزی عدالت بر زور

The production of the musical comedy was a scenic triumph .

تولید کمدی موزیکال یک پیروزی دیدنی بود.

They triumphed over adversity.

آن‌ها بر سختی‌ها غلبه کردند.

triumph against seemingly insuperable odds

پیروزی در برابر موانع به ظاهر غیرقابل غلبه

these videos are a triumph of form over content.

این ویدیوها نمایشی از فرم بر محتوا هستند.

she saw an unmistakable gleam of triumph in his eyes.

او یک بارقه‌ی غیرقابل انکار پیروزی را در چشمانش دید.

the king returned home in triumph .

شاه با پیروزی به خانه بازگشت.

they had no chance of triumphing over the Nationalists.

آن‌ها شانس پیروزی بر ملی‌گراها را نداشتند.

I could detect no triumph in his eye.

من نتوانستم پیروزی را در چشمان او تشخیص دهم.

Our team triumphed over theirs.

تیم ما بر تیم آن‌ها غلبه کرد.

It was a great triumph when our team won the race.

وقتی تیم ما مسابقه را برد، پیروزی بزرگی بود.

She was confident that she would ultimately triumph over adversity.

او مطمئن بود که در نهایت بر سختی‌ها غلبه خواهد کرد.

the triumph of a revolution was measured in terms of the social revision it entrained.

پیروزی یک انقلاب بر اساس تجدید نظر اجتماعی که به همراه داشت، اندازه گیری شد.

she stopped triumphing over Mrs Ward's failure.

او از خوشحال شدن به دلیل شکست خانم وارد دست کشید.

the triumph of moneyed interests over landed interests.

پیروزی منافع مادی بر منافع زمین‌دار.

Just wars are bound to triumph over wars of aggression.

جنگ‌های عادلانه در نهایت بر جنگ‌های تهاجمی غلبه خواهند کرد.

نمونه‌های واقعی

Bless the children, give them triumph now.

به کودکان برکت عطا کن، اکنون به آنها پیروزی بده.

منبع: 7. Harry Potter and the Deathly Hallows

And the only foreseeable outcomes are triumph, glorious triumph, or disgraceful defeat.

و تنها نتایج قابل پیش‌بینی پیروزی، پیروزی باشکوه یا شکست شرم‌آور هستند.

منبع: Past English Major Level 8 Exam Listening (Specialized)

But batteries are a triumph of science.

اما باتری‌ها یک پیروزی برای علم هستند.

منبع: Bilingual Edition of TED-Ed Selected Speeches

For Nightingale, this was a major triumph.

برای نایتینگل، این یک پیروزی بزرگ بود.

منبع: Women Who Changed the World

I walk out of here in triumph.

من با پیروزی از اینجا خارج می‌شوم.

منبع: Our Day This Season 1

" Father, congratulations, I shall sacrifice a hundred bulls to honor your triumph."

« پدر، تبریک می‌گویم، من صد گاو را برای بزرگداشت پیروزی شما قربانی خواهم کرد.

منبع: Deep Dive into the Movie World (LSOO)

Election Day was a triumph for the Afghan people.

روز انتخابات برای مردم افغانستان یک پیروزی بود.

منبع: VOA Standard April 2014 Collection

Each level had colonnades which told of Hatshepsut's triumphs.

هر سطح دارای رواق‌هایی بود که از پیروزی‌های حتشپسوت می‌گفت.

منبع: Women Who Changed the World

As ever, she had her triumphs.

همیشه، او پیروزی‌های خود را داشت.

منبع: The Economist - Comprehensive

His special eye for the mundane stuff warranted his triumph.

چشم تیز او برای چیزهای پیش پا افتاده، شایستگی پیروزی او را داشت.

منبع: Selected English short passages

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید