decenter

[ایالات متحده]/diːˈsɛntə/
[بریتانیا]/diˈsɛntər/

ترجمه

vt. از یک موقعیت مرکزی برداشتن؛ غیرمتمرکز کردن؛ باعث انحراف از مرکز شدن

عبارات و ترکیب‌ها

decenter power

قدرت غیرمتمرکز

decenter authority

نهاد غیرمتمرکز

decenter decision

تصمیم غیرمتمرکز

decenter control

کنترل غیرمتمرکز

decenter governance

حاکمیت غیرمتمرکز

decenter organization

سازمان غیرمتمرکز

decenter resources

منابع غیرمتمرکز

decenter systems

سیستم‌های غیرمتمرکز

decenter networks

شبکه‌های غیرمتمرکز

decenter structure

ساختار غیرمتمرکز

جملات نمونه

we need to decenter our approach to education.

ما نیاز داریم رویکرد خود را در آموزش از مرکز خارج کنیم.

decentering the conversation can lead to better understanding.

از مرکز خارج کردن گفتگو می‌تواند منجر به درک بهتر شود.

it is important to decenter dominant narratives in history.

مهم است که روایت‌های مسلط را در تاریخ از مرکز خارج کنیم.

we should decenter our perspectives to include diverse voices.

ما باید دیدگاه‌های خود را برای گنجاندن صداهای متنوع از مرکز خارج کنیم.

decentering authority can empower individuals.

از مرکز خارج کردن قدرت می‌تواند افراد را توانمند کند.

to decenter the issue means considering all viewpoints.

از مرکز خارج کردن موضوع به معنای در نظر گرفتن همه دیدگاه‌ها است.

decentering traditional roles can lead to innovation.

از مرکز خارج کردن نقش‌های سنتی می‌تواند منجر به نوآوری شود.

it's crucial to decenter privilege in discussions about equity.

برای بحث در مورد برابری، از بین بردن امتیازات بسیار مهم است.

decentering our goals can help us remain flexible.

از مرکز خارج کردن اهداف ما می‌تواند به انعطاف‌پذیری ما کمک کند.

to decenter power structures is a revolutionary act.

از مرکز خارج کردن ساختارهای قدرت یک عمل انقلابی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید