decenter power
قدرت غیرمتمرکز
decenter authority
نهاد غیرمتمرکز
decenter decision
تصمیم غیرمتمرکز
decenter control
کنترل غیرمتمرکز
decenter governance
حاکمیت غیرمتمرکز
decenter organization
سازمان غیرمتمرکز
decenter resources
منابع غیرمتمرکز
decenter systems
سیستمهای غیرمتمرکز
decenter networks
شبکههای غیرمتمرکز
decenter structure
ساختار غیرمتمرکز
we need to decenter our approach to education.
ما نیاز داریم رویکرد خود را در آموزش از مرکز خارج کنیم.
decentering the conversation can lead to better understanding.
از مرکز خارج کردن گفتگو میتواند منجر به درک بهتر شود.
it is important to decenter dominant narratives in history.
مهم است که روایتهای مسلط را در تاریخ از مرکز خارج کنیم.
we should decenter our perspectives to include diverse voices.
ما باید دیدگاههای خود را برای گنجاندن صداهای متنوع از مرکز خارج کنیم.
decentering authority can empower individuals.
از مرکز خارج کردن قدرت میتواند افراد را توانمند کند.
to decenter the issue means considering all viewpoints.
از مرکز خارج کردن موضوع به معنای در نظر گرفتن همه دیدگاهها است.
decentering traditional roles can lead to innovation.
از مرکز خارج کردن نقشهای سنتی میتواند منجر به نوآوری شود.
it's crucial to decenter privilege in discussions about equity.
برای بحث در مورد برابری، از بین بردن امتیازات بسیار مهم است.
decentering our goals can help us remain flexible.
از مرکز خارج کردن اهداف ما میتواند به انعطافپذیری ما کمک کند.
to decenter power structures is a revolutionary act.
از مرکز خارج کردن ساختارهای قدرت یک عمل انقلابی است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید