decentralize

[ایالات متحده]/ˌdiːˈsentrəlaɪz/
[بریتانیا]/ˌdiːˈsentrəlaɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. انتقال قدرت به سطوح پایین‌تر
n. پراکندگی
شکل‌های واژه
صفت یا فعل حال استمراریdecentralizing
زمان گذشتهdecentralized
شکل سوم شخص مفردdecentralizes
قسمت سوم فعلdecentralized
جمعdecentralizes

جملات نمونه

decentralize a university complex; decentralize a museum.

غیرمتمرکز کردن یک مجتمع دانشگاهی؛ غیرمتمرکز کردن یک موزه.

decentralize and localize political authority.

غیرمتمرکز و محلی کردن قدرت سیاسی.

Canada has one of the most decentralized governments in the world.

کانادا یکی از دولت‌های غیرمتمرکز جهان را دارد.

State superintendence of fisheries shall operate under the principle of unified leadership and decentralized administration.

نظارت ایالتی بر شیلات باید بر اساس اصل رهبری متحد و اداره غیرمتمرکز عمل کند.

The bugaboos in larger versions of this optimistic vision are highly variable flows of material, and decentralized, dilute concentrations of reclaimable stuff.

مشکلات بزرگتر در نسخه های بزرگتر از این دیدگاه خوش بینانه، جریان های مواد بسیار متغیر و غلظت های غیرمتمرکز و رقیق مواد قابل بازیابی هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید