dehumanizes

[ایالات متحده]/diːˈhjuː.mə.naɪz/
[بریتانیا]/diˈhjuː.məˌnaɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. از ویژگی‌ها یا صفات انسانی محروم کردن

عبارات و ترکیب‌ها

dehumanizes individuals

بی‌اعتباری افراد

dehumanizes others

بی‌اعتباری دیگران

dehumanizes society

بی‌اعتباری جامعه

dehumanizes people

بی‌اعتباری مردم

dehumanizes workers

بی‌اعتباری کارگران

dehumanizes groups

بی‌اعتباری گروه‌ها

dehumanizes cultures

بی‌اعتباری فرهنگ‌ها

dehumanizes victims

بی‌اعتباری قربانیان

dehumanizes relationships

بی‌اعتباری روابط

dehumanizes humanity

بی‌اعتباری انسانیت

جملات نمونه

war often dehumanizes individuals, reducing them to mere statistics.

جنگ اغلب باعث غیرانسانی شدن افراد می‌شود و آن‌ها را به آمار و ارقام صرف کاهش می‌دهد.

the media sometimes dehumanizes the victims of violence.

رسانه‌ها گاهی اوقات قربانیان خشونت را غیرانسانی می‌کنند.

some argue that certain policies dehumanize marginalized groups.

برخی استدلال می‌کنند که سیاست‌های خاص گروه‌های به حاشیه رانده شده را غیرانسانی می‌کنند.

bullying often dehumanizes the victim, making them feel worthless.

بدی‌گویی اغلب قربانی را غیرانسانی می‌کند و باعث می‌شود احساس بی‌ارزشی کنند.

he felt that the system dehumanizes workers, treating them like machines.

او احساس می‌کرد که سیستم باعث غیرانسانی شدن کارگران می‌شود و آن‌ها را مانند ماشین‌ها مورد استفاده قرار می‌دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید