objectifies

[ایالات متحده]/ɒbˈdʒɛktɪfaɪz/
[بریتانیا]/ɑːbˈdʒɛktɪfaɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را به عنوان یک شیء قرار دادن؛ به عنوان شیء رفتار کردن

عبارات و ترکیب‌ها

objectifies women

زن‌ها را عینیت‌زدایی می‌کند

objectifies people

افراد را عینیت‌زدایی می‌کند

objectifies desire

تمایلات را عینیت‌زدایی می‌کند

objectifies beauty

زیبایی را عینیت‌زدایی می‌کند

objectifies sexuality

جنسیّت را عینیت‌زدایی می‌کند

objectifies relationships

روابط را عینیت‌زدایی می‌کند

objectifies art

هنر را عینیت‌زدایی می‌کند

objectifies culture

فرهنگ را عینیت‌زدایی می‌کند

objectifies identity

هویت را عینیت‌زدایی می‌کند

objectifies power

قدرت را عینیت‌زدایی می‌کند

جملات نمونه

she objectifies women in her artwork.

او زنان را در آثار هنری خود مورد هدف قرار می‌دهد.

his comments often objectify people based on their appearance.

اظهارات او اغلب مردم را بر اساس ظاهرشان مورد هدف قرار می‌دهد.

the film objectifies its female characters.

فیلم شخصیت‌های زن خود را مورد هدف قرار می‌دهد.

critics argue that the ad objectifies men and women alike.

منتقدان استدلال می‌کنند که تبلیغ، هم مردان و هم زنان را مورد هدف قرار می‌دهد.

objectifying language can diminish a person's worth.

زبان تحقیرآمیز می‌تواند ارزش یک فرد را کاهش دهد.

she felt that the magazine objectifies its models.

او احساس کرد که مجله مدل‌های خود را مورد هدف قرار می‌دهد.

objectifying someone can lead to harmful stereotypes.

مورد هدف قرار دادن کسی می‌تواند منجر به شکل‌کلیشه‌های مضر شود.

many campaigns aim to challenge how society objectifies individuals.

بسیاری از کمپین‌ها هدفشان به چالش کشیدن نحوه مورد هدف قرار دادن افراد توسط جامعه است.

objectifying behavior can create toxic environments.

رفتار تحقیرآمیز می‌تواند محیط‌های سمی ایجاد کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید