reveals

[ایالات متحده]/rɪˈviːlz/
[بریتانیا]/rɪˈviːlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. نشان می‌دهد یا معلوم می‌کند؛ فاش می‌کند یا کشف می‌کند
n. عمل قابل مشاهده کردن چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

truth reveals

حقیقت آشکار می‌کند

study reveals

مطالعه نشان می‌دهد

report reveals

گزارش نشان می‌دهد

data reveals

داده‌ها نشان می‌دهد

analysis reveals

تجزیه و تحلیل نشان می‌دهد

investigation reveals

تحقیقات نشان می‌دهد

evidence reveals

شواهد نشان می‌دهد

research reveals

تحقیقات نشان می‌دهد

finding reveals

یافتن نشان می‌دهد

جملات نمونه

the study reveals new insights into climate change.

مطالعه نشان دهنده بینش‌های جدیدی در مورد تغییرات آب و هوایی است.

her expression reveals her true feelings.

حالت چهره‌اش احساسات واقعی او را نشان می‌دهد.

the report reveals significant trends in consumer behavior.

گزارش نشان دهنده روندهای مهم در رفتار مصرف‌کننده است.

this documentary reveals the hidden truths of history.

این مستند حقایق پنهان تاریخ را آشکار می‌کند.

the data reveals a correlation between diet and health.

داده‌ها نشان دهنده ارتباطی بین رژیم غذایی و سلامتی است.

his research reveals the impact of technology on education.

تحقیقات او نشان دهنده تأثیر فناوری بر آموزش است.

the findings reveal a need for further investigation.

نتایج نشان دهنده نیاز به تحقیقات بیشتر است.

the artist's work reveals a deep understanding of human emotions.

آثار هنرمند نشان دهنده درک عمیقی از احساسات انسانی است.

the investigation reveals the extent of the corruption.

تحقیقات نشان دهنده وسعت فساد است.

her letter reveals her regrets about the past.

نامه او پشیمانی‌های او را نسبت به گذشته نشان می‌دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید