proves

[ایالات متحده]/pruːvz/
[بریتانیا]/pruvz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. حقیقت یا وجود چیزی را نشان می‌دهد; آزمایش‌ها یا تجربیات برای نشان دادن چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

proves a point

اثبات یک نکته می‌کند

proves useful

اثبات مفید بودن می‌کند

proves true

اثبات درست بودن می‌کند

proves effective

اثبات مؤثر بودن می‌کند

proves beneficial

اثبات مفید بودن می‌کند

proves challenging

اثبات چالش‌برانگیز بودن می‌کند

proves successful

اثبات موفقیت‌آمیز بودن می‌کند

proves critical

اثبات حیاتی بودن می‌کند

proves reliable

اثبات قابل اعتماد بودن می‌کند

proves necessary

اثبات ضروری بودن می‌کند

جملات نمونه

his research proves the theory is correct.

تحقیقات او ثابت می‌کند که نظریه درست است.

this evidence proves her innocence.

این شواهد گناه نبودن او را ثابت می‌کند.

the experiment proves that the method works.

آزمایش ثابت می‌کند که روش کار می‌کند.

her performance proves she deserves the award.

عملکرد او ثابت می‌کند که او شایسته دریافت جایزه است.

statistics prove that exercise improves health.

آمارها ثابت می‌کنند که ورزش سلامتی را بهبود می‌بخشد.

this case proves the need for reform.

این پرونده نیاز به اصلاحات را ثابت می‌کند.

his actions prove he can be trusted.

اقدامات او ثابت می‌کند که می‌توان به او اعتماد کرد.

the results prove that our hypothesis was wrong.

نتایج ثابت می‌کنند که فرضیه ما نادرست بود.

her dedication proves she is a valuable team member.

تعهد او ثابت می‌کند که او یک عضو ارزشمند تیم است.

the data proves that climate change is real.

داده‌ها ثابت می‌کنند که تغییرات آب و هوایی واقعی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید