proves a point
اثبات یک نکته میکند
proves useful
اثبات مفید بودن میکند
proves true
اثبات درست بودن میکند
proves effective
اثبات مؤثر بودن میکند
proves beneficial
اثبات مفید بودن میکند
proves challenging
اثبات چالشبرانگیز بودن میکند
proves successful
اثبات موفقیتآمیز بودن میکند
proves critical
اثبات حیاتی بودن میکند
proves reliable
اثبات قابل اعتماد بودن میکند
proves necessary
اثبات ضروری بودن میکند
his research proves the theory is correct.
تحقیقات او ثابت میکند که نظریه درست است.
this evidence proves her innocence.
این شواهد گناه نبودن او را ثابت میکند.
the experiment proves that the method works.
آزمایش ثابت میکند که روش کار میکند.
her performance proves she deserves the award.
عملکرد او ثابت میکند که او شایسته دریافت جایزه است.
statistics prove that exercise improves health.
آمارها ثابت میکنند که ورزش سلامتی را بهبود میبخشد.
this case proves the need for reform.
این پرونده نیاز به اصلاحات را ثابت میکند.
his actions prove he can be trusted.
اقدامات او ثابت میکند که میتوان به او اعتماد کرد.
the results prove that our hypothesis was wrong.
نتایج ثابت میکنند که فرضیه ما نادرست بود.
her dedication proves she is a valuable team member.
تعهد او ثابت میکند که او یک عضو ارزشمند تیم است.
the data proves that climate change is real.
دادهها ثابت میکنند که تغییرات آب و هوایی واقعی است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید