looked despairingly
نگاهی ناامیدانه انداخت
sighed despairingly
با ناامیدی آه کشید
spoke despairingly
با ناامیدی صحبت کرد
He despairingly abandoned his search.
او با ناامیدی جستجوی خود را رها کرد.
That cries to shout despairingly, that tores the heart crack lung voice!
آن فریادهای ناامیدانه، آن قلبی که میترکد، ریه که میخروشید!
She looked despairingly at the pile of work on her desk.
او با ناامیدی به انبوه کاری که روی میزش بود نگاه کرد.
He sighed despairingly as he realized he had missed the last train.
او با ناامیدی آه کشید زیرا متوجه شد آخرین قطار را از دست داده است.
The refugees stared despairingly at the ruins of their homes.
آوارگان با ناامیدی به ویرانههای خانههایشان نگاه کردند.
She cried out despairingly for help as the waves crashed around her.
او با ناامیدی برای کمک فریاد زد زیرا امواج دور و برش را در بر میگرفتند.
He shook his head despairingly at the hopeless situation.
او با ناامیدی سرش را به نشانهی درماندگی تکان داد.
The patient's family members looked despairingly at the deteriorating health condition.
اعضای خانواده بیمار با ناامیدی به وضعیت رو به وخامت سلامتی نگاه کردند.
She spoke despairingly about the state of the world today.
او با ناامیدی در مورد وضعیت امروز جهان صحبت کرد.
The team members stared despairingly at the scoreboard, realizing they were far behind.
اعضای تیم با ناامیدی به امتیازها نگاه کردند و متوجه شدند که خیلی عقب هستند.
He gazed despairingly at the empty fridge, wondering what to eat for dinner.
او با ناامیدی به یخچال خالی خیره شد و متفکر بود که برای شام چه بخورد.
The villagers looked despairingly at the drought-ridden fields, fearing for their crops.
روستاییان با ناامیدی به مزارع خشکیده نگاه کردند و نگران محصولات خود بودند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید