devitalized state
حالت غیرقابل احیا
devitalized tissue
بافت غیرقابل احیا
devitalized cells
سلولهای غیرقابل احیا
devitalized environment
محیط غیرقابل احیا
devitalized energy
انرژی غیرقابل احیا
devitalized economy
اقتصاد غیرقابل احیا
devitalized landscape
مناظر غیرقابل احیا
devitalized spirit
روح غیرقابل احیا
devitalized community
جامعه غیرقابل احیا
devitalized market
بازار غیرقابل احیا
the long illness left him feeling devitalized.
بیماری طولانی او را احساس بیحالی داد.
after the intense workout, she felt completely devitalized.
پس از تمرین شدید، او کاملاً احساس بیحالی کرد.
the harsh winter weather devitalized the plants.
آب و هوای زمستانی سخت گیاهان را بیحالی داد.
stress and lack of sleep can leave you feeling devitalized.
استرس و کمبود خواب میتواند باعث شود شما احساس بیحالی کنید.
his devitalized appearance worried his friends.
ظاهر بیحالی او دوستانش را نگران کرد.
she felt devitalized after working long hours without a break.
او پس از کار کردن ساعتهای طولانی بدون استراحت احساس بیحالی کرد.
the devitalized economy struggled to recover.
اقتصاد بیحالی برای بهبودی تلاش کرد.
he tried to revitalize his devitalized business.
او سعی کرد کسب و کار بیحالی خود را دوباره زنده کند.
her devitalized spirit needed some encouragement.
روحیه بیحالی او به کمی تشویق نیاز داشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید