dip

[ایالات متحده]/dɪp/
[بریتانیا]/dɪp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. & vi. باعث کاهش جزئی شدن، غرق شدن (به) پایین رفتن و سپس بالا رفتن
n. حمام، غوطه‌وری در آب؛ شیب، گودال؛ کاهش.

عبارات و ترکیب‌ها

dip into

غوطه‌ور شدن

dip sauce

سس غوطه ور

chip and dip

چیپس و سس

dip your toe

انگشتان پا را غوطه‌ور کنید

dip in water

غوطه‌ور شدن در آب

dip in chocolate

غوطه‌ور شدن در شکلات

dip a cookie

غوطه‌ور کردن یک بیسکویت

dip in fondue

غوطه‌ور شدن در فوندیو

dip in hummus

غوطه‌ور شدن در חומוס

dip in ranch

غوطه‌ور شدن در رنچ

hot dip

غوطه‌ور شدن داغ

dip angle

زاویه غوطه‌ور شدن

dip in

غوطه‌ور شدن در

hot dip galvanizing

جوشکاری گرم

take a dip

غوطه‌ور شدن

dip coating

پوشش غوطه‌ور

steep dip

شیب تند

gentle dip

شیب ملایم

voltage dip

افت ولتاژ

dip switch

کلید غوطه‌ور

lab dip

آزمایش غوطه‌ور

dip dyeing

رنگ آمیزی غوطه‌ور

dip process

فرآیند غوطه‌ور

dip soldering

جوشکاری غوطه‌ور

جملات نمونه

a dip in prices.

افت قیمت‌ها

a quick dip into this publication.

یک غوطه‌ور شدن سریع در این نشریه

a dip in the share price.

کاهش در قیمت سهام

Let's dip the sheep.

بیا گوسفندان را خیس کنیم.

she went for a dip in a pool.

او برای شنا در استخر رفت.

dip one's head into water

سر خود را در آب فرو کنید

took a dip to cool off.

برای خنک شدن شنا کرد.

take a dip in the briny

در آب شور شنا کنید

you won't have to dip into your savings.

شما مجبور نخواهید بود به پس انداز خود دست بزنید.

dip the flag (in salute)

پرچم را (به عنوان احترام) پایین بیاورید

dip out (up) water with a ladle

آب را با یک ملاقه بیرون بیاورید

The land dips gently to the south.

زمین به آرامی به سمت جنوب شیب دارد.

The birds rose and dip in their flight.

پرندگان بالا رفتند و در پرواز خود شیرجه زدند.

I'll allow the children to dip their bread into the soup.

به کودکان اجازه خواهم داد نان خود را در سوپ فرو کنند.

dip water out of a bucket.

آب را از یک سطل بیرون بیاورید.

the cliff profile tends to be dominated by the dip of the beds.

پروفایل صخره معمولاً تحت تأثیر شیب بسترها قرار دارد.

On a hot day a dip in the sea is sheer paradise.

در یک روز گرم، شنا در دریا بهشت ​​است.

I like to dip and daddle with my robot friend.

من دوست دارم با دوست رباتم بازی کنم و سرگرم باشم.

نمونه‌های واقعی

The foot, the claw dipping into the water.

پا، پنجه که در آب فرو می‌رود.

منبع: Exciting moments of Harry Potter

Wanna take a dip in the ocean?

می‌خواهید در اقیانوس شنا کنید؟

منبع: National Geographic (Children's Section)

Some of us get dipped in flat...

بعضی از ما در سطح فرو می‌روند...

منبع: Heart in a Flutter

They might take a dip to catch fish.

شاید برای گرفتن ماهی شنا کنند.

منبع: National Geographic (Children's Section)

Water feels great, guys. Feel free to take a dip.

آب عالی است، بچه‌ها. در صورت تمایل شنا کنید.

منبع: We Bare Bears

Thank you. And then choose your dip.

متشکرم. سپس نوع شنای خود را انتخاب کنید.

منبع: BBC documentary "Mom's Home Cooking"

Give me that no calorie spinach dip.

به من آن دیپ اسفناج بدون کالری بده.

منبع: Celebrity's Daily Meal Plan (Bilingual Selection)

Yeah. You thinking about taking a dip?

بله. در مورد شنا کردن فکر می‌کنی؟

منبع: English little tyrant

All of them are different kinds of dips.

همه آنها انواع مختلفی از شنا هستند.

منبع: The Economist (Summary)

And then we have a lucky dip, people.

و سپس ما یک شنای خوششانس داریم، مردم.

منبع: Gourmet Base

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید