ascend

[ایالات متحده]/əˈsend/
[بریتانیا]/əˈsend/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. به سمت بالا حرکت کردن; بالا رفتن; بالا رفتن; پیگیری کردن
vt. صعود کردن; بالا رفتن; به سمت بالا حرکت کردن; مقیاس کردن

جملات نمونه

the road ascends to the loch.

جاده به سمت دریاچه بالا می‌رود.

an ascending minor scale.

یک گام جزئی صعودی.

ascending the social ladder.

بالا رفتن از نردبان اجتماعی.

ascend to a former century

به یک قرن گذشته صعود کنید.

she ascended the stairs.

او از پله ها بالا رفت.

the first traveller to ascend the mountain.

اولین مسافری که به کوه صعود کرد.

the Prophet ascended to heaven.

پیغمبر به بهشت صعود کرد.

a gently ascending forest track.

یک مسیر جنگلی به آرامی صعودی.

blood pressure in the ascending aorta.

فشار خون در آئورت صعودی.

ascended to the leadership of the party.

به رهبری حزب صعود کرد.

the lift ascended from his sight.

آسانسور از مقابل چشمان او بالا رفت.

he took exams to ascend through the ranks.

او برای صعود در رده ها امتحان داد.

some executives ascend to top-level positions.

برخی از مدیران به سمت پست های ارشد صعود می کنند.

ascended the throne upon the death of her father.

پس از مرگ پدرش به تاج و تخت صعود کرد.

the pell-mell of ascending gables and roof tiles.

هرج و مرج بام ها و کاشی های صعودی.

The stairs in the Five-Star hotel ascend in a graceful curve.

پله های هتل پنج ستاره به شکل یک قوس زیبا صعود می کنند.

The climbers slowly ascended the mountain.

کوهنوردان به آرامی کوه را صعود کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید