disaggregation

[ایالات متحده]/dɪs,æɡrɪ'ɡeɪʃən/
[بریتانیا]/dɪs,ægrə'geʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تجزیه، فروپاشی

جملات نمونه

The disaggregation of data allows for a more detailed analysis.

تجزیه داده‌ها امکان تجزیه و تحلیل دقیق‌تر را فراهم می‌کند.

Disaggregation of tasks can lead to more efficient teamwork.

تجزیه وظایف می‌تواند منجر به کار تیمی کارآمدتر شود.

Disaggregation of responsibilities can help clarify roles within a team.

تجزیه مسئولیت‌ها می‌تواند به روشن شدن نقش‌ها در یک تیم کمک کند.

Disaggregation of financial information is necessary for accurate budgeting.

تجزیه اطلاعات مالی برای بودجه‌بندی دقیق ضروری است.

The disaggregation of components in the supply chain improves transparency.

تجزیه اجزای زنجیره تامین، شفافیت را بهبود می‌بخشد.

Disaggregation of data can reveal hidden patterns and trends.

تجزیه داده‌ها می‌تواند الگوها و روندهای پنهان را آشکار کند.

Disaggregation of tasks among team members promotes specialization.

تجزیه وظایف بین اعضای تیم، تخصص را ترویج می‌کند.

Disaggregation of information can enhance decision-making processes.

تجزیه اطلاعات می‌تواند فرآیندهای تصمیم‌گیری را بهبود بخشد.

The disaggregation of complex problems into smaller parts can facilitate problem-solving.

تجزیه مشکلات پیچیده به قسمت‌های کوچکتر می‌تواند حل مسئله را تسهیل کند.

Disaggregation of goals into smaller milestones can make progress more manageable.

تجزیه اهداف به نقاط عطف کوچکتر می‌تواند پیشرفت را قابل مدیریت‌تر کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید