separation

[ایالات متحده]/ˌsepəˈreɪʃn/
[بریتانیا]/ˌsepəˈreɪʃn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل جداسازی یا جدا شدن، وضعیت جدا بودن یا تقسیم شده؛ شخصی که از جدایی یا تقسیم حمایت می‌کند یا آن را ترویج می‌دهد

عبارات و ترکیب‌ها

legal separation

جدایی قانونی

emotional separation

جدایی عاطفی

physical separation

جدایی فیزیکی

marital separation

جدایی زناشویی

separation agreement

توافقنامه جدایی

membrane separation

جداسازی غشا

magnetic separation

جداسازی مغناطیسی

air separation

جداسازی هوا

phase separation

جداسازی فاز

color separation

جداسازی رنگ

gravity separation

جداسازی گرانشی

flow separation

جدایی جریان

separation device

دستگاه جداساز

chemical separation

جداسازی شیمیایی

signal separation

جداسازی سیگنال

centrifugal separation

جداسازی گریز از مرکز

grade separation

جداسازی پایه

separation of variables

جداسازی متغیرها

isotope separation

جداسازی ایزوتوپ

separation factor

ضریب جداسازی

oil separation

جداسازی روغن

separation column

ستون جداسازی

separation point

نقطه جداسازی

separation layer

لایه جداسازی

جملات نمونه

the separation of church and state.

جدایی کلیسا و دولت

The separation is by mutual agreement.

طلاق با توافق دو طرفه است.

the separation of one thing from another

جدایی یک چیز از دیگری

the pain of separation took the form of an incommunicable depression.

درد جدایی به شکل افسردگی غیرقابل بیان بود.

the separation of children from their parents during the war

جدایی کودکان از والدینشان در طول جنگ

The couple agreed on a trial separation.

زوجین با یک جدایی آزمایشی موافقت کردند.

the damage that might arise from the separation of parents and children.

آسیبی که ممکن است از جدایی والدین و فرزندان ایجاد شود.

religion involved the separation of the sacred and the profane.

دین شامل جدایی مقدسات و دنیوی بود.

The method and the condition of separation epoxy ethane from dihydric alcohol are discribed.

روش و شرایط جداسازی اتیلن اپوکسی از الکل دی هیدریک شرح داده شده است.

After a long separation, they held a glad meeting.

پس از یک جدایی طولانی، آنها یک دیدار شاد داشتند.

a separation seemingly ordained by fate;

یک جدایی که به نظر می‌رسد توسط سرنوشت مقرر شده است.

She is visiting her family after a long separation.

او پس از یک جدایی طولانی از خانواده‌اش دیدار می‌کند.

Separation from her friends made her very sad.

جدایی از دوستانش او را بسیار ناراحت کرد.

prose structured into short sentences with meaningful separation into paragraphs.

متنی که به جملات کوتاه با جداسازی معنی‌دار به پاراگراف‌ها تقسیم شده است.

It is very difficult to reach an efficient separation for microne and submicrone of liquidsolid and gas-solid mixtures.

رسیدن به یک جدایی کارآمد برای میکرو و سابمیکرو مخلوط‌های مایع-جامد و گاز-جامد بسیار دشوار است.

Few things are as monumentally ugly as the Israeli separation wall on Jerusalem's edge.

چیزهای کمی به اندازه دیوار حائل اسرائیل در حاشیه اورشلیم زشت هستند.

The possibility of its potential application is discussed for separation of actinon-lanthanon mixtures by ion exchange.

احتمال کاربرد بالقوه آن برای جداسازی مخلوط‌های اکتینون-لانتانون با استفاده از تبادل یونی مورد بحث قرار می‌گیرد.

This paper presents a reviewal profile of methods on separation and characterization about starch-vinyl graft copolymers.

این مقاله یک بررسی از روش‌های جداسازی و مشخصه یابی کوپلیمرهای وینیل-نشاسته ارائه می‌دهد.

نمونه‌های واقعی

Autonomy is an instrument of cohesion, not separation.

خودمختاری ابزاری برای همبستگی است، نه جدایی.

منبع: NPR News October 2017 Collection

There was no separation of weight class.

هیچ تفکیکی در دسته وزنی وجود نداشت.

منبع: Women Who Changed the World

And now you have a nice separation.

و حالا شما یک جدایی خوب دارید.

منبع: Connection Magazine

Critics are now calling this family separation 2.0.

منتقدان اکنون این جدایی خانواده را 2.0 می نامند.

منبع: PBS Interview Social Series

17. At any rate, the separation ratio is accurate.

17. به هر حال، نسبت جدایی دقیق است.

منبع: Remember 7000 graduate exam vocabulary in 16 days.

The HomePod, there's just so much more separation.

HomePod، جداسازی بسیار بیشتر است.

منبع: Trendy technology major events!

There is no separation anymore between us and the action.

دیگر بین ما و عمل تفاوتی وجود ندارد.

منبع: The wisdom of Laozi's life.

How do we help ourselves before we do the actual separation?

چگونه قبل از انجام جدایی واقعی به خودمان کمک کنیم؟

منبع: Connection Magazine

We'd have just had spacecraft separation.

فقط جداسازی فضاپیما داشتیم.

منبع: Earth Laboratory

They have a really emotional separation at the end of season three.

در پایان فصل سوم، آنها یک جدایی بسیار احساسی دارند.

منبع: The Washington Post

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید