dividedly

[ایالات متحده]/dɪˈvaɪdɪdli/
[بریتانیا]/dɪˈvaɪdɪdli/

ترجمه

adv. به شیوه‌ای تقسیم شده

عبارات و ترکیب‌ها

dividedly aligned

تراز شده به صورت جداگانه

dividedly focused

متمرکز به صورت جداگانه

dividedly assessed

ارزیابی شده به صورت جداگانه

dividedly shared

اشتراک گذاری شده به صورت جداگانه

dividedly expressed

بیان شده به صورت جداگانه

dividedly perceived

درک شده به صورت جداگانه

dividedly managed

مدیریت شده به صورت جداگانه

dividedly organized

سازماندهی شده به صورت جداگانه

dividedly understood

درک شده به صورت جداگانه

dividedly allocated

تخصیص داده شده به صورت جداگانه

جملات نمونه

the opinions were dividedly expressed during the meeting.

نظرات به طور جداگانه در طول جلسه بیان شدند.

the team worked dividedly on the project to meet the deadline.

تیم به طور جداگانه روی پروژه کار کرد تا مهلت مقرر را رعایت کند.

students were dividedly grouped for the group activity.

دانشجویان به طور جداگانه برای فعالیت گروهی گروه بندی شدند.

the votes were cast dividedly among the candidates.

آرا به طور جداگانه بین نامزدها پخش شدند.

the resources were allocated dividedly to different departments.

منابع به طور جداگانه به بخش های مختلف تخصیص داده شد.

they approached the problem dividedly, each focusing on their strengths.

آنها مسئله را به طور جداگانه حل کردند، هر کدام بر روی نقاط قوت خود تمرکز کردند.

the audience reacted dividedly to the performance.

مخاطبان به طور جداگانه به اجرای برنامه واکنش نشان دادند.

feedback from the clients was dividedly positive and negative.

بازخورد از مشتریان به طور جداگانه مثبت و منفی بود.

the funds were dividedly managed to cover various needs.

بودجه ها به طور جداگانه برای پوشش نیازهای مختلف مدیریت شدند.

the discussion was dividedly focused on different topics.

بحث به طور جداگانه بر روی موضوعات مختلف متمرکز بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید