dread

[ایالات متحده]/dred/
[بریتانیا]/dred/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ترس؛ یک شخص یا چیز وحشتناک
vi. ترسیدن؛ نگران بودن
vt. ترسیدن؛ نگران بودن
adj. وحشتناک.

عبارات و ترکیب‌ها

filled with dread

آ wardه از ترس

overcome by dread

غرق در ترس

dread lord

ارباب ترس

جملات نمونه

It was the dread of all animals.

این وحشت برای همه حیوانات بود.

the dread presence of the headmaster.

حضور ترسناک مدیر مدرسه.

Jane was dreading the party.

جین از مهمانی می‌ترسید.

to live in constant dread of poverty

برای زندگی در ترس دائمی از فقر

he was stricken with the dread disease and died.

او دچار بیماری ترسناک شد و مرد.

that dread being we dare oppose.

آن موجود ترسناک که ما جرات مقابله با آن را داریم.

the dreaded fax machine.

دستگاه فکس ترسناک.

have a dread of speaking in public

ترس از صحبت کردن در جمع داشته باشید.

dreaded the long drive home.

از رانندگی طولانی به خانه می‌ترسید.

quivering dread was settling in her bosom.

ترس لرزان در دل او در حال ریشه دواندن بود.

a sense of dread hung over him for days.

حس ترس برای روزها بر او سایه افکند.

I had caught the dreaded lurgy .

من دچار بیماری ترسناک شده بودم.

A burnt child dreads the fire.

کودک سوخته از آتش می‌ترسد.

Many people suffer from a great dread of heights.

بسیاری از مردم از ارتفاعات بسیار می‌ترسند.

We all dread to think what will happen if the company closes.

ما همه می‌ترسیم به این فکر کنیم که اگر شرکت تعطیل شود چه اتفاقی خواهد افتاد.

He looked forward with dread to the scheduled surgery.

او با ترس به عمل جراحی برنامه ریزی شده نگاه کرد.

the band appeals to dreads and baldheads alike.

این گروه به یکسان به افراد با موهای بلند و سرها جذاب است.

نمونه‌های واقعی

Who's the player that you dread playing the most?

چه کسی است بازیکنی که بیشترین ترس را از بازی با او دارید؟

منبع: 73 Quick Questions and Answers with Celebrities (Bilingual Selection)

Because I've been dreading this date.

چون من منتظر این قرار ملاقات بودم و از آن می‌ترسیدم.

منبع: Our Day This Season 1

10. Some studies suggest that people dread idleness.

۱۰. برخی از مطالعات نشان می دهد که مردم از بیکاری می‌ترسند.

منبع: Psychology Mini Class

It was the news the families had been dreading.

این خبری بود که خانواده‌ها از آن می‌ترسیدند.

منبع: BBC Listening February 2013 Collection

Yes, you know how I always dread the whole year.

بله، می‌دانید که من همیشه از کل سال می‌ترسم.

منبع: A Charlie Brown New Year Special

An expectant mother I know was dreading her baby shower.

یک مادر باردار که می‌شناسم از جشن تولد نوزادش می‌ترسید.

منبع: TED Talks (Video Edition) June 2019 Collection

Most important, NATO avoided “mission creep”, the dread of modern military forces.

مهمتر از همه، ناتو از "گسترش مأموریت" اجتناب کرد، ترس نیروهای نظامی مدرن.

منبع: The Economist - Comprehensive

Indeed, he had never dreaded his return more.

در واقع، او هرگز اینقدر از بازگشتش نترسیده بود.

منبع: 5. Harry Potter and the Order of the Phoenix

" There's always a dread when a friend sends you something, " Martin tells me.

" همیشه ترس وجود دارد وقتی که یک دوست چیزی برای شما می‌فرستد، " مارتین به من می‌گوید.

منبع: The Atlantic Monthly (Article Edition)

Then, we have a literation, wherein doth sit the dread and fear of kings.

سپس، ما یک ادبیات داریم، که در آن ترس و وحشت پادشاهان قرار دارد.

منبع: Appreciation of English Poetry

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید