panic

[ایالات متحده]/ˈpænɪk/
[بریتانیا]/ˈpænɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. احساس ناگهانی ترس یا اضطراب; ترس یا اضطراب ناگهانی و گسترده
adj. مشخصه یا نتیجه‌گیرنده از وحشت; غیر مبتنی بر دلیل
vt. باعث شدن که کسی احساس وحشت کند
vi. احساس ترس یا اضطراب شدید کردن

عبارات و ترکیب‌ها

feel panicked

احساس ترس و وحشت

panic attack

حمله وحشت

panic mode

حالت ترس

panic button

دکمه‌ی اضطراری

no panic

بدون ترس

panic disorder

اختلال هراس

in panic

در حالت ترس

financial panic

وحشت مالی

panic buying

خرید وحشت‌زده

جملات نمونه

the panic was dying down.

هراس داشت فرو می‌رفت.

panic selling of securities.

فروش وحشت‌زده اوراق بهادار

the staff were in turmoil—it was panic city.

کارمندان در هرج و مرج بودند - این شهر وحشت بود.

The thunder paniced the horse.

رعد و برق اسب را وحشت‌زده کرد.

The crowd paniced at the sound of the guns.

با صدای شلیک گلوله ها جمعیت وحشت کرد.

Panic reigned as the fire spread.

با گسترش آتش، وحشت حکمفرما شد.

a wave of panic selling on the stock market.

یک موج فروش وحشت‌زده در بازار سهام.

panic about food contamination

وحشت از آلودگی مواد غذایی

The fire caused a panic among the horses.

آتش باعث وحشت در میان اسب ها شد.

panic about the deadline galloping towards them.

وحشت از مهلتی که به سرعت به سمت آنها می‌آمد.

the panic in his voice infected her.

وحشت در صدای او او را آلوده کرد.

a reassuring presence can stave off a panic attack.

حضور اطمینان بخش می تواند از حمله وحشت جلوگیری کند.

There was a stampede of panic-stricken crowd from the burning hotel.

گروهی از جمعیت وحشت‌زده از هتل در حال سوختن فرار کردند.

Stay calm; there's no need to hit the panic button.

آرام باشید؛ نیازی نیست دکمه وحشت را فشار دهید.

Panic took hold of him and he couldn’t move.

وحشت او را در بر گرفت و او نتوانست حرکت کند.

He thought himself into a panic over the impending examination.

او خود را در حالت وحشت ناشی از امتحان قریب الوقوع قرار داد.

There was a panic when the building caught fire.

وقتی ساختمان آتش گرفت، وحشت به وجود آمد.

نمونه‌های واقعی

Stop. Stop panicking. - I'm not panicking.

توقف کن. دست از وحشتزدگی بردار. - من وحشت‌زده نیستم.

منبع: Sherlock Holmes Detailed Explanation

There was no panic now, no hysteria.

حالا وحشت وجود نداشت، هیچ جنون و حماسی وجود نداشت.

منبع: Gone with the Wind

A) She exaggerates the existing panic.

الف) او وحشت موجود را اغراق می‌کند.

منبع: Past exam papers of the English reading section for the postgraduate entrance examination (English I).

On the staircase, there was a panic.

در راه پله، وحشت وجود داشت.

منبع: VOA Standard English - Middle East

You mean help him overcome his panic.

منظورتان کمک به او برای غلبه بر وحشتش است.

منبع: Yes, Minister Season 1

The bees trapped in my net are panicking.

زبانه هایی که در توری من به دام افتاده اند وحشت دارند.

منبع: Insect Kingdom Season 2 (Original Soundtrack Version)

Tip number 1, stay calm, don't panic.

نکته شماره 1، آرام باشید، وحشت نکنید.

منبع: Stanford Open Course: How to Communicate Effectively

But even then, Daffner says, people shouldn't panic.

اما حتی در آن صورت، دفنر می‌گوید مردم نباید وحشت کنند.

منبع: Past English Level 4 Reading Exam Papers

No. No need to panic. There was a fire.

نه. نیازی به وحشت نیست. آتشی وجود داشت.

منبع: CHERNOBYL HBO

The feeling isn't panic, but something like dread.

احساس وحشت نیست، بلکه چیزی شبیه ترس است.

منبع: Intermediate and advanced English short essay.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید