drift away
منحرف شدن
drift off
سر خوردن
drift apart
از هم جدا شدن
drift along
همراه با جریان پیش رفتن
drift down
به پایین رفتن
temperature drift
انحراف دما
genetic drift
انحراف ژنتیکی
zero drift
انحراف صفر
drift into
وارد شدن به
baseline drift
انحراف خط مبنا
drift sand
ماسه رها شده
drift tube
لوله رها شده
drift angle
زاویه رها شده
frequency drift
انحراف فرکانس
wind drift
انحراف باد
drift velocity
سرعت رها شده
drift region
منطقه رها شده
continental drift
رانش قارهای
low drift
انحراف کم
drift out
بیرون رفتن
on the drift
در حال رها شدن
there was a drift to the towns.
به سمت شهرها گرایشی وجود داشت.
a drift of daffodils.
یک دسته گل نرجس.
the drift of the tide
جریان آب
catch the drift of an argument
درک کلی یک بحث را متوجه شوید.
There is a slow drift into crisis.
به آرامی به سمت بحران در حال پیشروی هستیم.
caught the drift of the conversation.
خلاصه گفتگو را فهمید.
snow drifting in furrows.
برف در جویها در حال انباشت است.
people began to drift away.
مردم شروع به دور شدن کردند.
a drift towards liberalism
گرایش به سمت لیبرالیسم
The snow drifts in heaps.
برف به صورت توده انباشته می شود.
The drift of opinion was against war.
نظر افکار عمومی علیه جنگ بود.
the yacht was drifting broadside to the wind.
قایق تفریحی در حال شناور شدن در کنار باد بود.
I was drifting off to sleep.
من در حال به خواب رفتن بودم.
the ship was drifting to leeward .
کشتی به سمت باد در حال رها شدن بود.
an indefinite moratorium on the use of drift nets.
تعطیل نامحدود استفاده از تورهای درکشی.
the military regime drifted rightwards.
رژیم نظامی به سمت راست گرایش پیدا کرد.
The boat drifted out to the sea.
قایق به سمت دریا رها شد.
My mind starts drifted and always drifted toward basketball, always, always.
ذهن من شروع به سرگردانی میکند و همیشه به سمت بسکتبال کشیده میشود، همیشه، همیشه.
منبع: 2016 Most Popular Selected CompilationAnd then slowly they all drifted away.
و سپس به آرامی همه دور شدند.
منبع: Modern University English Intensive Reading (2nd Edition) Volume 4Apple drifted too far away from its roots.
اپل خیلی دورتر از ریشههای خود سرگردان شد.
منبع: Steve Jobs: The Lost InterviewNow, it's drifting around the Antarctic peninsula.
اکنون، در حال چرخیدن در اطراف شبه جزیره قطب جنوب است.
منبع: CNN 10 Student English of the MonthI'm sorry, I got bored and drifted off.
متاسفم، خسته شدم و بیهدف رفتم.
منبع: The Big Bang Theory (Video Version) Season 3I was soon bored, and my mind would drift.
من به زودی خسته شدم و ذهنم سرگردان میشد.
منبع: Rich Dad Poor DadEugene's raft is also drifting in that direction.
قایق ایوجن نیز در آن جهت در حال سرگردانی است.
منبع: America The Story of UsA little aquatic microbe called a cyanobacterium drifts by.
یک میکروارگانیسم آبی کوچک به نام سیانوباکتری از کنار عبور میکند.
منبع: Crash Course BotanyMy marriage had drifted us away from each other.
ازدواج من ما را از یکدیگر دور کرد.
منبع: The Adventures of Sherlock HolmesSea ice is now drifting faster.
اکنون یخ دریا سریعتر در حال سرگردانی است.
منبع: Science in 60 Seconds November 2017 Compilationلغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید