drift

[ایالات متحده]/drɪft/
[بریتانیا]/drɪft/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جابجایی، روند
vi. جابجا شدن، به صورت جابجا حرکت کردن
vt. باعث جابجایی شدن

عبارات و ترکیب‌ها

drift away

منحرف شدن

drift off

سر خوردن

drift apart

از هم جدا شدن

drift along

همراه با جریان پیش رفتن

drift down

به پایین رفتن

temperature drift

انحراف دما

genetic drift

انحراف ژنتیکی

zero drift

انحراف صفر

drift into

وارد شدن به

baseline drift

انحراف خط مبنا

drift sand

ماسه رها شده

drift tube

لوله رها شده

drift angle

زاویه رها شده

frequency drift

انحراف فرکانس

wind drift

انحراف باد

drift velocity

سرعت رها شده

drift region

منطقه رها شده

continental drift

رانش قاره‌ای

low drift

انحراف کم

drift out

بیرون رفتن

on the drift

در حال رها شدن

جملات نمونه

there was a drift to the towns.

به سمت شهرها گرایشی وجود داشت.

a drift of daffodils.

یک دسته گل نرجس.

the drift of the tide

جریان آب

catch the drift of an argument

درک کلی یک بحث را متوجه شوید.

There is a slow drift into crisis.

به آرامی به سمت بحران در حال پیشروی هستیم.

caught the drift of the conversation.

خلاصه گفتگو را فهمید.

snow drifting in furrows.

برف در جوی‌ها در حال انباشت است.

people began to drift away.

مردم شروع به دور شدن کردند.

a drift towards liberalism

گرایش به سمت لیبرالیسم

The snow drifts in heaps.

برف به صورت توده انباشته می شود.

The drift of opinion was against war.

نظر افکار عمومی علیه جنگ بود.

the yacht was drifting broadside to the wind.

قایق تفریحی در حال شناور شدن در کنار باد بود.

I was drifting off to sleep.

من در حال به خواب رفتن بودم.

the ship was drifting to leeward .

کشتی به سمت باد در حال رها شدن بود.

an indefinite moratorium on the use of drift nets.

تعطیل نامحدود استفاده از تورهای درکشی.

the military regime drifted rightwards.

رژیم نظامی به سمت راست گرایش پیدا کرد.

The boat drifted out to the sea.

قایق به سمت دریا رها شد.

نمونه‌های واقعی

My mind starts drifted and always drifted toward basketball, always, always.

ذهن من شروع به سرگردانی می‌کند و همیشه به سمت بسکتبال کشیده می‌شود، همیشه، همیشه.

منبع: 2016 Most Popular Selected Compilation

And then slowly they all drifted away.

و سپس به آرامی همه دور شدند.

منبع: Modern University English Intensive Reading (2nd Edition) Volume 4

Apple drifted too far away from its roots.

اپل خیلی دورتر از ریشه‌های خود سرگردان شد.

منبع: Steve Jobs: The Lost Interview

Now, it's drifting around the Antarctic peninsula.

اکنون، در حال چرخیدن در اطراف شبه جزیره قطب جنوب است.

منبع: CNN 10 Student English of the Month

I'm sorry, I got bored and drifted off.

متاسفم، خسته شدم و بی‌هدف رفتم.

منبع: The Big Bang Theory (Video Version) Season 3

I was soon bored, and my mind would drift.

من به زودی خسته شدم و ذهنم سرگردان می‌شد.

منبع: Rich Dad Poor Dad

Eugene's raft is also drifting in that direction.

قایق ایوجن نیز در آن جهت در حال سرگردانی است.

منبع: America The Story of Us

A little aquatic microbe called a cyanobacterium drifts by.

یک میکروارگانیسم آبی کوچک به نام سیانوباکتری از کنار عبور می‌کند.

منبع: Crash Course Botany

My marriage had drifted us away from each other.

ازدواج من ما را از یکدیگر دور کرد.

منبع: The Adventures of Sherlock Holmes

Sea ice is now drifting faster.

اکنون یخ دریا سریعتر در حال سرگردانی است.

منبع: Science in 60 Seconds November 2017 Compilation

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید