meandering river
رودخانه پیچ در پیچ
the meanders of the law
پیچوخمهای قانون
the curl of a meandering river.
پیچش یک رودخانه پیچ در پیچ
kids meandered in and out.
کودکان به آرامی و بیهدف رفت و آمد میکردند.
A brook meanders through the meadow.
یک جویبار در میان چمنزار به آرامی جریان دارد.
A stream meandered towards the sea.
یک جریان به سمت دریا پیچ و تاب خورد.
a river that meandered gently through a meadow.
یک رودخانه که به آرامی در میان یک چمنزار پیچ و تاب میخورد.
a leisurely meander round the twisting coastline road.
یک گردش آرام و طولانی در امتداد جاده پیچ در پیچ خط ساحلی.
Streams tend to meander through level land.
جریانها معمولاً در زمینهای هموار پیچ و تاب میخورند.
meander the lower reaches of the river
پیچیدن قسمتهای پایین رودخانه
a slow-moving river meandering between bosky banks.
یک رودخانه آهسته جریان که در میان حاشیه های سرسبز پیچ و تاب می خورد.
vagabonds meandering through life.See Synonyms at wander
گردشیان که در حال سرگردانی در زندگی هستند. برای مترادفها به wander مراجعه کنید
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید