glide

[ایالات متحده]/ɡlaɪd/
[بریتانیا]/ɡlaɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سر خوردن; لیز خوردن; حرکت روان
vt. به آرامی و بی صدا حرکت کردن
vi. به آرامی حرکت کردن; لیز خوردن

عبارات و ترکیب‌ها

glide effortlessly

لغزش بی‌نقص

smooth glide

لغزش روان

graceful glide

لغزش باوقار

gentle glide

لغزش ملایم

جملات نمونه

a glide missile with television guidance.

یک موشک گاید با هدایت تلویزیونی

A boat glided past.

یک قایق از کنار عبور کرد.

The thief glided out of the room.

سارق از اتاق سر خورد.

a few gondolas glided past.

چند گوندولا از کنار عبور کردند.

the cart seemed to glide like a terrible phantasm.

به نظر می‌رسید که واگن مانند یک شبح وحشتناک سر می‌خورد.

a heron glided to rest on a pebbly strand.

یک حمايقا برای استراحت بر روی یک ساحل سنگ ریزه ای سر خورد.

A submarine glided silently through the water.

یک زیردریایی به آرامی در آب سر خورد.

The boat glided over the river.

قایق بر روی رودخانه سر خورد.

The years glided past.

سال ها گذشتند.

The stately swan glides gracefully on the pond.

غاز باشکوه به طور مؤدبانه روی برکه شنا می کند.

They glided the boat over the water.

آنها قایق را روی آب سر خوردند.

They glided along the wall until they were out of sight.

آنها در امتداد دیوار سر خوردند تا از دید خارج شوند.

The plane glided peacefully and its wings gleamed white.

هواپیما به آرامی سر خورد و بال های آن سفید درخشید.

Bedframe accessories, Felt glides, Table legs & furniture parts,

لوازم جانبی فریم تخت، لغزش های نمدی، پای میز و قطعات مبلمان

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید