drowsed

[ایالات متحده]/draʊzd/
[بریتانیا]/draʊzd/

ترجمه

adj. سنگین با خواب
v. زمان گذشته و مشارکت گذشته drowse

عبارات و ترکیب‌ها

drowsed off

خوابید

drowsed away

از خواب بیدار شد

drowsed through

در حالی که خواب بود

drowsed lightly

به آرامی به خواب رفت

drowsed briefly

به طور مختصر به خواب رفت

drowsed deeply

به طور عمیق به خواب رفت

drowsed quietly

به طور آرام به خواب رفت

drowsed heavily

به طور سنگین به خواب رفت

drowsed away time

وقت را از دست داد

drowsed in class

در کلاس خوابید

جملات نمونه

he drowsed off during the meeting.

او در طول جلسه به خواب رفت.

the warm sun made her drowsed on the beach.

گرمای خورشید باعث شد او روی ساحل به خواب برود.

after a long day, he drowsed in his chair.

بعد از یک روز طولانی، او در صندلی خود به خواب رفت.

she drowsed while reading her favorite book.

او در حالی که کتاب مورد علاقه خود را می خواند، به خواب رفت.

the lecture was so boring that many students drowsed.

سخنرانی آنقدر خسته کننده بود که بسیاری از دانش آموزان به خواب رفتند.

he drowsed in the car on the way home.

او در ماشین در راه خانه به خواب رفت.

she drowsed off while watching tv.

او در حالی که تلویزیون تماشا می کرد، به خواب رفت.

after lunch, he often drowsed at his desk.

بعد از ناهار، او اغلب در پشت میز خود به خواب می رفت.

the gentle rain made him drowsed peacefully.

باران ملایم باعث شد او به آرامی به خواب برود.

she drowsed briefly before finishing her work.

او قبل از اتمام کارش به طور خلاصه به خواب رفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید