echoed

[ایالات متحده]/ˈɛkəʊd/
[بریتانیا]/ˈɛkoʊd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشتهٔ مشارکت echo؛ تکرار یا تقلید کردن؛ طنین انداز شدن یا انعکاس صدا؛ پیشنهاد یا بیان ایده‌ای مشابه

عبارات و ترکیب‌ها

echoed words

کلمات پژواک

echoed laughter

خنده پژواک

echoed thoughts

افکار پژواک

echoed sentiments

احساسات پژواک

echoed voices

صدای پژواک

echoed fears

ترس‌های پژواک

echoed dreams

رویاهای پژواک

echoed cries

اشک‌های پژواک

echoed feelings

احساسات پژواک

echoed messages

پیام‌های پژواک

جملات نمونه

the sound echoed through the empty hall.

صدای پژواک در راهروی خالی طنین‌انداز شد.

her laughter echoed in my mind long after she left.

خنده‌های او مدت طولانی پس از رفتنش در ذهنم پژواک داشت.

the teacher's words echoed the importance of hard work.

سخنان معلم بر اهمیت تلاش و پشتکار تاکید داشتند.

his concerns echoed those of the community.

نگرانی‌های او با نگرانی‌های جامعه همخوانی داشت.

the music echoed off the mountains.

موسیقی از کوه‌ها پژواک داشت.

her sentiments echoed throughout the discussion.

احساسات او در طول بحث پژواک داشت.

the warning echoed in his ears as he walked away.

هشداری که شنید در گوش‌هایش پژواک داشت، در حالی که دور می‌شد.

his words echoed the feelings of many.

سخنان او احساسات بسیاری را منعکس می‌کرد.

the past echoed in the old photographs.

گذشته در عکس‌های قدیمی پژواک داشت.

the silence was suddenly echoed by a loud crash.

ناگهان سکوت توسط صدای مهیبی شکسته شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید