echoed words
کلمات پژواک
echoed laughter
خنده پژواک
echoed thoughts
افکار پژواک
echoed sentiments
احساسات پژواک
echoed voices
صدای پژواک
echoed fears
ترسهای پژواک
echoed dreams
رویاهای پژواک
echoed cries
اشکهای پژواک
echoed feelings
احساسات پژواک
echoed messages
پیامهای پژواک
the sound echoed through the empty hall.
صدای پژواک در راهروی خالی طنینانداز شد.
her laughter echoed in my mind long after she left.
خندههای او مدت طولانی پس از رفتنش در ذهنم پژواک داشت.
the teacher's words echoed the importance of hard work.
سخنان معلم بر اهمیت تلاش و پشتکار تاکید داشتند.
his concerns echoed those of the community.
نگرانیهای او با نگرانیهای جامعه همخوانی داشت.
the music echoed off the mountains.
موسیقی از کوهها پژواک داشت.
her sentiments echoed throughout the discussion.
احساسات او در طول بحث پژواک داشت.
the warning echoed in his ears as he walked away.
هشداری که شنید در گوشهایش پژواک داشت، در حالی که دور میشد.
his words echoed the feelings of many.
سخنان او احساسات بسیاری را منعکس میکرد.
the past echoed in the old photographs.
گذشته در عکسهای قدیمی پژواک داشت.
the silence was suddenly echoed by a loud crash.
ناگهان سکوت توسط صدای مهیبی شکسته شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید