muffled sound
صدای خفه
muffled voice
صدای خفه
muffled noise
صدای خفه
The sound of the gunshot was muffled by the thick walls.
صدای شلیک گلوله توسط دیوارهای ضخیم خفه شده بود.
She spoke in a muffled voice to avoid waking up the baby.
او با صدای خفه برای اینکه نوزاد را بیدار نکند صحبت کرد.
He tried to muffle his cough with a handkerchief.
او سعی کرد با استفاده از یک دستمال سرماخوردگی خود را خفه کند.
The muffled sound of the drums echoed through the room.
صدای خفه دار طبل ها در سراسر اتاق طنین انداز شد.
She wore a muffled scarf to protect herself from the cold.
او یک روسری خفه پوشید تا از سرما محافظت کند.
The muffled footsteps in the hallway suggested someone was approaching.
قدم های خفه در راهرو نشان می داد که کسی در حال نزدیک شدن است.
He muffled his laughter with his hand to avoid disturbing the meeting.
او برای جلوگیری از ایجاد مزاحمت در جلسه، خنده خود را با دستش خفه کرد.
The muffled sound of the rain on the roof was soothing.
صدای خفه باران روی پشت بام آرامش بخش بود.
The muffled cries of the child could be heard from the next room.
اشک های خفه کودک را می توان از اتاق بعدی شنید.
She wrapped the fragile item in muffled padding to protect it during shipping.
او وسیله شکننده را در پدینگ خفه پیچید تا در هنگام حمل و نقل از آن محافظت کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید