mirrored

[ایالات متحده]/'mɪrəd/
[بریتانیا]/'mɪrɚd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و قسمت گذشته mirror؛ انعکاس دادن؛ نشان دادن؛ پوشش دادن (شیشه) برای انعکاسی کردن آن

جملات نمونه

the clear water mirrored the sky.

آب زلال آسمان را منعکس می‌کرد.

Their eyes mirrored their thoughts.

چشمانشان افکارشان را منعکس می‌کرد.

he could see himself reflected in Keith's mirrored glasses.

او می‌توانست خودش را در عینک‌های آینه‌ای کیت ببیند.

The trees were mirrored in the still water of the lake.

درختان در آب آرام دریاچه منعکس شده بودند.

The inequalities between the sexes were mirrored in life in general.

نابرابری‌های بین جنسیت‌ها در زندگی به طور کلی منعکس شده بود.

She made a cryptic comment about how the film mirrored her life.

او در مورد اینکه چگونه فیلم آینه ای از زندگی او بود، اظهار نظری مبهم کرد.

Shutters, Mirrored Backsplash,Granite Counter Top In Kit,Marble Top In Master Ens.2Parkings In Tandem.

پرده‌ها، صفحه پشتی آینه‌ای، صفحه رویه گرانیتی در آشپزخانه، صفحه رویه مرمر در حمام اصلی. 2 جای پارک به صورت پشت سر هم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید