deeply resonated
به شدت طنین انداز شد
strongly resonated
به طور قوی طنین انداز شد
truly resonated
واقعاً طنین انداز شد
clearly resonated
به وضوح طنین انداز شد
personally resonated
به طور شخصی طنین انداز شد
immediately resonated
بلافاصله طنین انداز شد
powerfully resonated
به طرز قدرتمندی طنین انداز شد
greatly resonated
بسیار زیاد طنین انداز شد
positively resonated
به طور مثبت طنین انداز شد
universally resonated
به طور جهانی طنین انداز شد
the speaker's message resonated with the audience.
پیام سخنران با مخاطبان همخوانی داشت.
her story resonated deeply within me.
داستان او عمیقاً در من طنینانداز بود.
the song resonated with many listeners.
این آهنگ با بسیاری از شنوندگان همخوانی داشت.
the themes in the book resonated with current events.
مضامین کتاب با وقایع جاری همخوانی داشت.
his words resonated long after the meeting ended.
کلمات او مدت طولانی پس از پایان جلسه طنینانداز بود.
the film's message resonated with viewers of all ages.
پیام فیلم با تماشندگان در تمام سنین همخوانی داشت.
the artist's work resonated with the cultural movements of the time.
آثار هنرمند با جنبشهای فرهنگی آن زمان همخوانی داشت.
her passion for the project resonated with the team.
اشتیاق او به پروژه با تیم همخوانی داشت.
the idea resonated with many entrepreneurs.
این ایده با بسیاری از کارآفرینان همخوانی داشت.
his experience resonated with my own struggles.
تجربه او با مشکلات من همخوانی داشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید