enfranchises citizens
به اعطا حق رأی به شهروندان
enfranchises voters
به اعطا حق رأی به رایدهندگان
enfranchises individuals
به اعطا حق رأی به افراد
enfranchises communities
به اعطا حق رأی به جوامع
enfranchises women
به اعطا حق رأی به زنان
enfranchises minorities
به اعطا حق رأی به اقلیتها
enfranchises all
به اعطا حق رأی به همه
enfranchises the poor
به اعطا حق رأی به فقرا
enfranchises the disenfranchised
به اعطا حق رأی به محروم از حق رأی
enfranchises voters' rights
به اعطا حق رأی به حقوق رایدهندگان
the new law enfranchises citizens who were previously denied the right to vote.
قانون جدید، شهروندانی را که پیش از این از حق رای محروم بودند، توانمند میکند.
enfranchises those who have been marginalized in society.
افرادی را که در جامعه حاشیه رفتهاند، توانمند میکند.
education is a powerful tool that enfranchises individuals.
آموزش، ابزاری قدرتمند است که افراد را توانمند میکند.
the movement aims to enfranchise the disenfranchised youth.
جنبش با هدف توانمندسازی جوانان بیحق دارد.
a fair electoral process enfranchises all eligible citizens.
یک فرآیند انتخاباتی منصفانه، همه شهروندان واجد شرایط را توانمند میکند.
the policy enfranchises women in rural areas.
این سیاست، زنان را در مناطق روستایی توانمند میکند.
enfranchises communities that have historically been excluded.
جامعههایی را که بهطور تاریخی مورد تبعیض قرار گرفتهاند، توانمند میکند.
technology can enfranchise people by providing access to information.
فناوری میتواند با فراهم کردن دسترسی به اطلاعات، مردم را توانمند کند.
activists work tirelessly to enfranchise the homeless population.
فعالها بیوقفه برای توانمندسازی جمعیت بیخانمان تلاش میکنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید