engrained

[ایالات متحده]/ɪnˈɡreɪnd/
[بریتانیا]/ɪnˈɡreɪnd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. عمیقاً ریشه‌دار یا تأسیس‌شده; به‌طور کامل درونی‌شده

عبارات و ترکیب‌ها

deeply engrained

به شدت ریشه دوانده

culturally engrained

به طور فرهنگی ریشه دوانده

firmly engrained

به طور محکم ریشه دوانده

traditionally engrained

به طور سنتی ریشه دوانده

socially engrained

به طور اجتماعی ریشه دوانده

negatively engrained

به طور منفی ریشه دوانده

positively engrained

به طور مثبت ریشه دوانده

psychologically engrained

به طور روانشناختی ریشه دوانده

habitually engrained

به طور عادتی ریشه دوانده

systemically engrained

به طور سیستماتیک ریشه دوانده

جملات نمونه

his values are deeply engrained in his personality.

ارزش‌های او عمیقاً در شخصیتش ریشه دارند.

traditions can be engrained in a culture over generations.

رسوم می‌توانند در طول نسل‌ها در یک فرهنگ ریشه بگیرند.

her love for music is engrained from a young age.

عشق او به موسیقی از سنین پایین در وجودش ریشه دارد.

these habits are engrained in our daily routines.

این عادات در روال روزانه ما ریشه دارند.

fear can become engrained in someone’s mind.

ترس می‌تواند در ذهن کسی ریشه بگیرد.

respect for elders is often engrained in families.

احترام به بزرگترها اغلب در خانواده‌ها ریشه دارد.

some beliefs are engrained in our society.

برخی باورها در جامعه ما ریشه دارند.

her work ethic is engrained from her upbringing.

اخلاق کاری او از تربیتش ریشه می‌گیرد.

these skills are engrained through years of practice.

این مهارت‌ها از طریق سال‌ها تمرین ریشه می‌گیرند.

patience is engrained in the art of teaching.

صبر در هنر آموزش ریشه دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید