entirety

[ایالات متحده]/ɪnˈtaɪərəti/
[بریتانیا]/ɪnˈtaɪərəti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حالت کامل یا تمام بودن؛ کل مقدار یا وسعت

عبارات و ترکیب‌ها

in its entirety

به طور کامل

the entirety of

کل آن

the entirety

کل

جملات نمونه

The project was completed in its entirety.

پروژه به طور کامل به اتمام رسید.

She read the book in its entirety in one sitting.

او کتاب را به طور کامل در یک نشست خواند.

He wanted to experience life in its entirety.

او می‌خواست زندگی را به طور کامل تجربه کند.

The artist's work captures the essence of nature in its entirety.

آثار هنرمند، جوهر طبیعت را به طور کامل به تصویر می‌کشد.

The document must be reviewed in its entirety before signing.

قبل از امضا، سند باید به طور کامل بررسی شود.

The team analyzed the data in its entirety to draw conclusions.

تیم داده‌ها را به طور کامل تجزیه و تحلیل کرد تا نتیجه‌گیری کند.

The novel explores the complexities of human relationships in their entirety.

رمان پیچیدگی‌های روابط انسانی را به طور کامل بررسی می‌کند.

The painting depicts the scene in its entirety.

نقاشی صحنه را به طور کامل به تصویر می‌کشد.

The concert showcased the band's talent in its entirety.

اجرا صحنه، استعداد گروه را به طور کامل به نمایش گذاشت.

She wanted to understand the culture in its entirety.

او می‌خواست فرهنگ را به طور کامل درک کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید