erratically

[ایالات متحده]/ɪˈrætɪkli/
[بریتانیا]/ɪˈrætɪkli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طور نامنظم یا غیرقابل پیش بینی

عبارات و ترکیب‌ها

functioning erratically

عملکرد نامنظم

جملات نمونه

The car was swerving erratically on the road.

خودرو به طور نامنظم در حال انحراف از مسیر بود.

She was behaving erratically after drinking too much.

او پس از نوشیدن بیش از حد به طور نامنظم رفتار می‌کرد.

The stock market has been fluctuating erratically this week.

بازار سهام این هفته به طور نامنظم نوسان داشته است.

He was driving erratically due to lack of sleep.

او به دلیل کمبود خواب به طور نامنظم رانندگی می‌کرد.

The patient's heart rate was beating erratically.

ضربان قلب بیمار به طور نامنظم بود.

The artist's brush strokes were applied erratically.

ضربه‌های قلم موی هنرمند به طور نامنظم اعمال می‌شدند.

The dog was barking erratically at the unfamiliar noise.

سگ به طور نامنظم به صدای ناآشنا پارس می‌کرد.

His thoughts were jumping erratically from one topic to another.

افکار او به طور نامنظم از یک موضوع به موضوع دیگر می‌پریدند.

The internet connection was working erratically, causing frustration.

اتصال اینترنت به طور نامنظم کار می‌کرد و باعث ناامیدی می‌شد.

The dancer moved erratically across the stage, captivating the audience.

رقصنده به طور نامنظم روی صحنه حرکت کرد و مخاطبان را مجذوب خود کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید